احمد شاملو | شعر با صدای شاعر
شهروز کبیری
0
اینجا شعرهای احمد شاملو را با صدای خودش خواهیم شنید. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر میشود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید.
Епизоди
-
احمد شاملو | اشارتی 05.07.2026 3мин▨ نام شعر: اشارتی▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــپیش از تو صورتگران بسیاراز آمیزهی برگها آهوان برآوردند؛یا در خطوطِ کوهپایهیی رمهییکه شباناش در کج و کوجِ ابر و ستیغِ کوه نهان است؛یا به سیری و سادگیدر جنگلِ پُرنگارِ مهآلودگوزنی را گرسنهکه ماغ میکشد.تو خطوطِ شباهت را تصویر کن:آه و آهن و آهکِ زندهدود و دروغ و درد را. ــکه خاموشی تقوای ما نیست.□سکوتِ آبمیتواند خشکی باشد و فریادِ عطش؛سکوتِ گندممیتواند گرسنگی باشد و غریوِ پیروزمندِ قحط؛همچنان که سکوتِ آفتاب ظلمات است ــاما سکوتِ آدمی فقدانِ جهان و خداست:غریو راتصویر کن!عصرِ مرادر منحنی تازیانه به نیشخطِ رنج؛همسایهی مرابیگانه با امید و خدا؛و حرمتِ ما راکه به دینار و درم برکشیدهاند و فروخته.□تمامیِ الفاظِ جهان را در اختیار داشتیم وآن نگفتیم که به کار آیدچرا که تنها یک سخن یک سخن در میانه نبود:ــ آزادی!ما نگفتیمتو تصویرش کن!▨ احمد شاملو - چهاردهم اسفند ماه ۱۳۵۱از دفتر شعر ابراهیم در آتش
-
مصاحبه با احمد شاملو | سال ۱۳۶۲ 21.06.2026 18мин▨ مصاحبه شونده: احمد شاملو▨ میزبان: ایرج گرگین▨ تاریخ مصاحبه: ۱۳۶۲▨ موضوع: توضیحی پیرامون سخنرانی جنجالی احمد شاملو درباره ضحاک و فریدون▨ پالایش: شهروز
-
احمد شاملو | کسی را اعتراضی هست؟ 15.06.2026 1мин▨ نام گردانه: کسی را اعتراضی هست؟▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــ...(کسی را اعتراضی هست؟)و در نعشکشی که به گورستان میرودمردگانِ رسمی هنوز تقلایی دارندو نبضها و زبانها را هنوزاز تبِ خشم تقلایی {کوبش و آتشی} هست....دیری است تا دَم بر نیاوردهام اما اکنونهنگامِ آن است که از جگر فریادی برآرمکه سرانجام اینک شیطان که بر من دست میگشاید....صفِ پیادگانِ سرد آراسته استو پرچمبا هیبتِ رنگینبرافراشته.تشریفات در ذُروهی کمال است و بینقصی استراست در خورِ انسانی که برآنندتا همچون فتیلهی پُردودِ شمعی بیبهابه مقراضش بچینند....(کسی را اعتراضی هست؟) ▨ احمد شاملو - ۲۰ تیرِ ۱۳۶۳ بخشی از شعر در جدال با خاموشیاز دفتر شعر «مدایح بیصله»ـــــــــــــــپینوشت اول: سهنقطه یعنی شعر در آنجا برش خورده و پیوسته نیست.پینوشت دوم: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخۀ چاپ شده در کتاب، تفاوتهایی دارد. شکل مکتوب شعر، در داخل آکولاد { } آمده است.
-
احمد شاملو | در جدال با خاموشی (بخش دوم) 09.06.2026 5мин▨ نام شعر: در جدال با خاموشی (بخش دوم)▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــ۲در بیمارستانی که بسترِ من در آن به جزیرهیی در بیکرانگی میمانَدگیج و حیرتزده به هر سویی چشم میگردانم:این بیمارستان از آنِ خنازیریان نیست.سلاطونیان و زنانِ پرستارش لازم و ملزومِ عشرتی بینشاطند.جذامیان آزادانه میخرامند، با پلکهای نیمجویدهو دو قلب در کیسهی فتقو چرکابهیی از شاش و خاکشی در رگبا جاروهای پَر بر سرنیزههابه گردگیریِ ویرانه.راهروها با احساسِ سهمگینِ حضورِ سایهیی هیولا که فرمانِ سکوت میدهدمحورِ خوابگاههاییست با حلقههای آهن در دیوارهای سنگو تازیانه و شمشیر بر دیوار.اسهالیانشرم را در باغچههای پُرگُل به قناره میکشندو قلبِ عافیت در اتاقِ عمل میتپددر تشتکِ خلاب و پنبهمیانِ خُرناسهی کفتارها زیرِ میزِ جراح.اینجا قلبِ سالم را زالو تجویز میکنندتا سرخوش و شاد همچون قناری مستیبه شیرینترین ترانهی جانت نغمه سردهی تا آستانِ مرگکه میدانیامنیتبلالِ شیرْدانهییستکه در قفس به نصیب میرسد،تا استوارِ پاسدارخانه برگِ امان در کَفَت نهدو قوطی مُسکنها را در جیبِ روپوشت:ــ یکی صبح یکی شب، با عشق!□اکنون شبِ خسته از پناهِ شمشادها میگذردو در آشپزخانههماکنوندستیارِ جراحبرای صبحانهی سرپزشکشاعری گردنکش را عریان میکند(کسی را اعتراضی هست؟) و در نعشکشی که به گورستان میرودمردگانِ رسمی هنوز تقلایی دارندو نبضها و زبانها را هنوزاز تبِ خشم تقلایی {کوبش و آتشی} هست.□عُریان بر میزِ عمل چاربندماما باید نعرهیی برکشمشرفِ کیهانم آخرهابیلم منو در کدوکاسهی جمجمهامچاشتِ سرپزشک را نوالهیی هست.به غریوی تلخنواله را به کامش زهرِ افعی..
-
احمد شاملو | در جدال با خاموشی (بخش اول) 08.06.2026 7мин▨ نام شعر: در جدال با خاموشی (بخش اول)▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــ۱من بامدادم سرانجامخستهبی آنکه جز با خویشتن به جنگ برخاسته باشم.هرچند جنگی از این فرسایندهتر نیست،که پیش از آنکه باره برانگیزیآگاهیکه سایهی عظیمِ کرکسی گشودهبالبر سراسرِ میدان گذشته است:تقدیر از تو گُدازی خونآلوده در خاک کرده استو تو را دیگراز شکست و مرگگزیرنیست.من بامدادمشهروندی با اندام و هوشی متوسط.نَسبَم با یک حلقه به آوارگانِ کابل میپیوندد.نامِ کوچکم عربیستنامِ قبیلهییام تُرکیکُنیَتَم پارسی.نامِ قبیلهییام شرمسارِ تاریخ استو نامِ کوچکم را دوست نمیدارم(تنها هنگامی که تواَم آواز میدهیاین نام زیباترین کلامِ جهان استو آن صدا غمناکترین آوازِ استمداد).در شبِ سنگینِ برفی بیامانبدین رُباط فرود آمدمهم از نخست پیرانه خسته.در خانهیی دلگیر انتظارِ مرا میکشیدندکنارِ سقاخانهی آینهنزدیکِ خانقاهِ درویشان.(بدین سبب است شایدکه سایهی ابلیس راهم از اولهمواره در کمینِ خود یافتهام).در پنجسالگیهنوز از ضربهی ناباورِ میلادِ خویش پریشان بودمو با شغشغهی لوکِ مست و حضورِ ارواحیِ خزندگانِ زهرآگین برمیبالیدمبیریشهبر خاکی شوردر برهوتی دورافتادهتر از خاطرهی غبارآلودِ آخرین رشتهی نخلها بر حاشیهی آخرین خُشکرود.در پنجسالگیبادیه بر کفدر ریگزارِ عُریان به دنبالِ نقشِ سراب میدویدمپیشاپیشِ خو
-
احمد شاملو | من مرگ را 07.06.2026 2мин▨ نام شعر: من مرگ را▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــاینک موجِ سنگینگذرِ زمان است که در من میگذرد.اینک موجِ سنگینگذرِ زمان است که چون جوبارِ آهن در من میگذرد.اینک موجِ سنگینگذرِ زمان است که چونان دریایی از پولاد و سنگ در من میگذرد.□در گذرگاهِ نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کردمدر گذرگاهِ باران سرودی دیگرگونه آغاز کردمدر گذرگاهِ سایه سرودی دیگرگونه آغاز کردم.نیلوفر و باران در تو بودخنجر و فریادی در من،فواره و رؤیا در تو بودتالاب و سیاهی در من.در گذرگاهت سرودی دیگرگونه آغاز کردم.□من برگ را سرودی کردمسرسبزتر ز بیشهمن موج را سرودی کردمپُرنبضتر ز انسانمن عشق را سرودی کردمپُرطبلتر ز مرگسرسبزتر ز جنگلمن برگ را سرودی کردمپُرتپشتر از دلِ دریامن موج را سرودی کردمپُرطبلتر از حیاتمن مرگ راسرودی کردم.▨ احمد شاملو - آذر ماه ۱۳۴۰از دفتر لحظهها و همیشه
-
احمد شاملو | باغ آینه 06.06.2026 3мин▨ نام شعر: باغ آینه▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــچراغی به دستم چراغی در برابرم.من به جنگِ سیاهی میروم.گهوارههای خستگیاز کشاکشِ رفتوآمدهابازایستادهاند،و خورشیدی از اعماقکهکشانهای خاکستر شده را روشن میکند.□فریادهای عاصیِ آذرخش ــهنگامی که تگرگدر بطنِ بیقرارِ ابرنطفه میبندد.و دردِ خاموشوارِ تاک ــهنگامی که غورهی خُرددر انتهای شاخسارِ طولانیِ پیچپیچ جوانه میزند.فریادِ من همه گریزِ از درد بودچرا که من در وحشتانگیزترینِ شبها آفتاب را به دعایی نومیدوار طلب میکردهام□تو از خورشیدها آمدهای از سپیدهدمها آمدهایتو از آینهها و ابریشمها آمدهای.□در خلئی که نه خدا بود و نه آتش، نگاه و اعتمادِ تو را به دعایی نومیدوار طلب کرده بودم.جریانی جدیدر فاصلهی دو مرگدر تهیِ میانِ دو تنهایی ــ[نگاه و اعتمادِ تو بدینگونه است!]□شادیِ تو بیرحم است و بزرگوارنفسات در دستهای خالیِ من ترانه و سبزیستمنبرمیخیزم!چراغی در دست، چراغی در دلم.زنگارِ روحم را صیقل میزنم.آینهیی برابرِ آینهات میگذارمتا با توابدیتی بسازم.▨ احمد شاملو - ۱۳۳۶از دفتر شعر باغ آینه
-
احمد شاملو | ماهی 06.06.2026 2мин▨ نام شعر: ماهی▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــمن فکر میکنمهرگز نبوده قلبِ مناینگونهگرم و سُرخ:احساس میکنمدر بدترین دقایقِ این شامِ مرگزایچندین هزار چشمهی خورشیددر دلممیجوشد از یقین؛احساس میکنمدر هر کنار و گوشهی این شورهزارِ یأسچندین هزار جنگلِ شادابناگهانمیروید از زمین.□آه ای یقینِ گمشده، ای ماهیِ گریزدر برکههای آینه لغزیده تو
-
احمد شاملو | شکاف 03.06.2026 1мин▨ نام شعر: شکاف▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــدر اعدام خسرو گلسرخیـــــــــــــــــزاده شدنبر نیزهی تاریکهمچون میلادِ گشادهی زخمی.سِفْرِ یگانهی فرصت را سراسردر سلسله پیمودن.بر شعلهی خویش سوختنتا جرقّهی واپسین،بر شعلهی حُرمتیکه در خاکِ راهش یافتهاندبردگان اینچنین.اینچنین سُرخ و لوندبر خاربوتهی خون شکفتنوینچنین گردنفرازبر تازیانهزارِ تحقیر گذشتنو راه را تا غایتِ نفرت بریدن. ــآه، از که سخن میگویم؟ما بیچرازندگانیمآنان به چِرامرگِ خود آگاهانند.▨ احمد شاملو - ۱۳۵۴از دفتر شعر دشنه در دیس
-
احمد شاملو | از عموهایت | نسخهی سوم با صدای پسر شاملو 19.05.2026 3мин▨ نام شعر: از عموهایت (نسخهی سوم) ▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: سیروس شاملو (پسر شاعر)▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــــتقدیم نامهی شاعر: برای سیاوش کوچک(توضیح: این شعر در رثای مرتضی کیوان سروده شده)ــــــــــــــــنه بهخاطر آفتاب نه بهخاطر حماسهبهخاطر سایهی بام کوچکاشبهخاطر ترانهییکوچکتر از دستهای تونه بهخاطر جنگلها نه بهخاطر دریابهخاطر یک برگبهخاطر یک قطرهروشنتر از چشمهای تونه بهخاطر دیوارها ــ بهخاطر یک چپرنه بهخاطر همه انسانها ــ بهخاطر نوزاد دشمناش شایدنه بهخاطر دنیا ــ بهخاطر خانهی توبهخاطر یقین کوچکاتکه انسان دنیایی استبهخاطر آرزوی یک لحظهی من که پیش تو باشمبهخاطر دستهای کوچکات در دستهای بزرگ منو لبهای بزرگ منبر گونههای بیگناه توبهخاطر پرستویی در باد، هنگامی که تو هلهلهمیکنیبهخاطر شبنمی بر برگ، هنگامی که تو خفتهایبهخاطر یک لبخندهنگامی که مرا در کنار خود ببینیبهخاطر یک سرودبهخاطر یک قصه در سردترین شبها تاریکترین شبهابهخاطر عروسکهای تو، نه بهخاطر انسانهای بزرگبهخاطر سنگفرشی که مرا به تو میرساند، نه به خاطر شاهراههای دوردستبهخاطر ناودان، هنگامی که میباردبهخاطر کندوها و زنبورهای کوچکبهخاطر جار سپید ابر در آسمان بزرگ آرامبهخاطر توبهخاطر هر چیز کوچک هر چیز پاک برخاکافتادندبهیادآرعموهایات را میگویماز مرتضا سخنمیگویم.▨ احمد شاملو۱۳۳۴ــــــــــــمرتضی کیوان در پی پناه دادن به سه تن از نظامیان فراری حزب توده در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، دستگیر و به جرم خیانت، در ۲۷ مهر ۱۳۳۳ تیرباران شد
-
احمد شاملو | ترانهی تاریک | با صدای آیدا 09.04.2026 1мин▨ نام شعر: ترانه ی تاریک▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــبر زمینهی سُربی صبحسوار خاموش ایستاده استو یالِ بلندِ اسبش در باد پریشان میشود.□ خدایا خدایاسواران نباید ایستاده باشندهنگامی کهحادثه اخطار میشود.□کنارِ پرچینِ سوختهدختر خاموش ایستاده استو دامنِ نازکش در باد تکان میخورد.خدایا خدایادختران نباید خاموش بمانندهنگامی که مرداننومید و خسته پیر میشوند.▨ احمد شاملو - ۱۳۵۲از دفتر ابراهیم در آتش
-
احمد شاملو | همهی زندگی من 09.04.2026 4мин▨ قطعه: همه ی زندگی من▨ صدای: احمد شاملو─────♬ ─────این مصاحبه در واقع برشی از مستند «این بامداد خسته» است. فیلمی از جناب آقای فرشاد فداییان.
-
احمد شاملو | سرود برای مرد روشن که به سایه رفت 22.12.2025 2мин▨ نام شعر: سرود برای مرد روشن که به سایه رفت▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــــــــــقناعتوار تکیده بودباریک و بلندچون پیامی دشوار که در لغتی با چشمانیاز سوآل و عسلو رُخساری برتافتهاز حقیقت و باد.مردی با گردشِ آبمردی مختصر که خلاصهی خود بود.خرخاکیها در جنازهات به سوءِظن مینگرند.□پیش از آن که خشمِ صاعقه خاکسترش کندتسمه از گُردهی گاوِ توفان کشیده بود.آزمونِ ایمانهای کهن رابر قفلِ معجرهای عتیق دندان فرسوده بود.بر پرتافتادهترینِ راهها پوزار کشیده بودرهگذری نامنتظرکه هر بیشه و هر پُل آوازش را میشناخت.□جادهها با خاطرهی قدمهای تو بیدار میمانندکه روز را پیشباز میرفتی،هرچند سپیده تو رااز آن پیشتر دمیدکه خروسان بانگِ سحر کنند.□مرغی در بالهایش شکفتزنی در پستانهایشباغی در درختش.ما در عتابِ تو میشکوفیمدر شتابتما در کتابِ تو میشکوفیمدر دفاع از لبخندِ تو که یقین است و باور است.دریا به جُرعهیی که تو از چاه خوردهای حسادت میکند.▨ احمد شاملوتهران ۱۳۴۸از
-
احمد شاملو | وارطان سخن نگفت (مرگ نازلی) 19.12.2025▨ نام شعر: وارطان سخن نگفت (مرگ نازلی)▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــــــــــ« وارطان! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر.دست از گمان بدار!با مرگِ نحس پنجه میفکن!بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار…»وارطان سخن نگفت،سرافرازدندان خشم بر جگرِ خسته بست و رفت□« وارطان ! سخن بگو!مرغ سکوت، جوجهی مرگی فجیع رادر آشیان به بیضه نشسته ست!»وارطان سخن نگفت،چو خورشیداز تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت...□وارطان سخن نگفتوارطان ستاره بود:یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت...وارطان سخن نگفتوارطان بنفشه بودگل داد ومژده داد: «زمستان شکست!»ورفت…▨ احمد شاملوزندان قصر ۱۳۳۳از دفتر شعر هوای تازه
-
احمد شاملو | مرثیه | در خاموشی فروغ فرخزاد 16.12.2025 2мин▨ نام شعر: مرثیه▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــــــــــدر خاموشیِ فروغ فرخزادـــــــــــــــــــــــــبه جُستجوی توبر درگاهِ کوه میگریم،در آستانهی دریا و علف.به جُستجوی تودر معبرِ بادها میگریمدر چارراهِ فصول،در چارچوبِ شکستهی پنجرهییکه آسمانِ ابرآلوده را قابی کهنه میگیرد.به انتظارِ تصویرِ تواین دفترِ خالی تا چندتا چند ورق خواهد خورد؟□جریانِ باد را پذیرفتنو عشق راکه خواهرِ مرگ است. ــو جاودانگی رازش را با تو در میان نهاد.پس به هیأتِ گنجی درآمدی:بایسته و آزانگیز گنجی از آندستکه تملکِ خاک را و دیاران را از اینسان دلپذیر کرده است!□نامت سپیدهدمیست که بر پیشانیِ آسمان میگذردــ متبرک باد نامِ تو! ــو ما همچناندوره میکنیمشب را و روز راهنوز را…▨ احمد شاملوبیستونهم بهمن ماه ۱۳۴۵از دفتر شعر مرثیههای خاک
-
احمد شاملو | در آستانه 05.12.2025 10мин▨ نام شعر: در آستانه▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــدر ابتدا صدای محمود دولتآبادی را میشنوید.ـــــــــــــــــباید اِستاد و فرود آمدبر آستانِ دری که کوبه ندارد،چرا که اگر بهگاه آمدهباشی دربان به انتظارِ توست واگر بیگاهبه درکوفتنات پاسخی نمیآید.کوتاه است در،پس آن به که فروتن باشی.آیینهیی نیکپرداخته توانی بودآنجاتا آراستگی راپیش از درآمدندر خود نظری کنیهرچند که غلغلهی آن سوی در زادهی توهمِ توست نه انبوهیِ مهمانان،که آنجاتو راکسی به انتظار نیست.که آنجاجنبش شاید،اما جُنبندهیی در کار نیست:نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسانِ کافورینه به کفنه عفریتانِ آتشینگاوسر به مشتنه شیطانِ بُهتانخورده با کلاهِ بوقیِ منگولهدارشنه ملغمهی بیقانونِ مطلقهای مُتنافی. ــتنها توآنجا موجودیتِ مطلقی،موجودیتِ محض،چرا که در غیابِ خود ادامه مییابی و غیابتحضورِ قاطعِ اعجاز است.گذارت از آستانهی ناگزیرفروچکیدن قطره قطرانی است در نامتناهی ظلمات:«ــ دریغاایکاش ایکاشقضاوتی قضاوتی قضاوتیدرکار درکار درکارمیبود!» ــشاید اگرت توانِ شنفتن بودپژواکِ آوازِ فروچکیدنِ خود را در تالارِ خاموشِ کهکشانهای بیخورشیدــچون هُرَّستِ آوارِ دریغمیشنیدی:«ــ کاشکی کاشکیداوری داوری داوریدرکار درکار درکار درکار…»اما داوری آن سوی در نشسته است، بیردای شومِ قاضیان.ذاتش درایت و انصافهیأتش زما
-
احمد شاملو | به معجزه باور کن | شعری منتشر نشده از شاملو 19.07.2025 2мин▨ نام شعر: به معجزه باور کن▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــسه تابوتِ فریبسی کرور قاریِ موهوم، در رواقِ ملال!تاریخِ تاریکاز فراسوی فراموشیبا دهانِ غبار استمدادِ معجزه میکندکه باکرهئی در مراسم هفتاشعنینی هزار ساله به دنیا آورده است!با نگاهِ ای شگفتبه چه مینگری؟به چه مینگری از بامِ حیرتبا نگاهِ رنجات؟طومارِ بیانتهای مردگان را شماره مکن!کنار ضریحِ آستانهی قدسیدی تکبیرگویان از پگاهپیرهکرکسی قناری میخوانَد!گزارش رسمیِ روزنامهی صبح است این:به معجزه باور کن!▨ احمد شاملو - ۱۳۳۲این خوانش در سال ۱۳۷۳ و در استکهلم سوئد انجام شده است.لازم به ذکر است که این شعر هرگز اجازه چاپ نگرفت و در هیچ کتابی چاپ نشد
-
احمد شاملو | یک مایه در دو مقام 03.06.2025 4мин▨ نام شعر: یک مایه در دو مقام▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــبه لئوناردو آلیشانـــــــــــــــــدلم کَپَک زده، آهکه سطری بنویسم از تنگیِ دل،همچون مهتابزدهیی از قبیلهی آرش بر چَکادِ صخرهییزِهِ جان کشیده تا بُنِ گوشبه رها کردنِ فریادِ آخرین.□کاش دلتنگی نیز نامِ کوچکی میداشتتا به جانش میخواندی:نامِ کوچکیتا به مهر آوازش میدادی،همچون مرگکه نامِ کوچکِ زندگیستو بر سکّوبِ وداعاش به زبان میآوریهنگامی که قطاربانآخرین سوتش را بدمدو فانوسِ سبزبه تکان درآید:نامی به کوتاهیِ آهیکه در غوغای آهنگینِ غلتیدنِ سنگینِ پولاد بر پولادبه لبجُنبهیی بَدَل میشود:به کلامی گفته و ناشنیده انگاشتهیا ناگفتهیی شنیده پنداشته.□سطریشَطریشعرینجوایی یا فریادی گلودَرکه به گوشی برسد یا نرسدو مخاطبی بشنود یا نشنودو کسی دریابد یا نه که «چرا فریاد؟»یا «با چه مایه از نیاز؟»و کسی دریابد یا نه که «مفهومی بود این یا مصداقی؟صوتواژهیی بود این در آستانهی زایشی یا فرسایشی؟نالهی مرگی بود این یا میلادی؟فرمانِ رحیلِ قبیلهمردی بود این یا نامردی؟خانی که به وادی برکت راه مینمایدیا خائنی که به کجراههی نامرادی میکشاند؟»و چه بر جای میمانَد آنگاهکه پیکانِ فریاداز چِلّهرها شود؟ ــ:نیازی ارضا شده؟پرتابهیی به در از خویشیا زخمی دیگر به آماجِ خویشتن؟و بگو با من بگو با من:که میشنودو تازهچه تفسیر میکند؟▨ احمد شاملونهم مرداد ۱۳۶۸از دفتر شعر مدایح بیصله
-
احمد شاملو | ميلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد 18.05.2025 1мин▨ نام شعر: ميلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ موسیقی از: Volker Bertelmann▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــتقدیمنامهی شاعر: در شهادتِ احمد زِیبَرُم در پسکوچههای نازیآبادـــــــــــــــــ۱نگاه کن چه فروتنانه بر خاک میگستَرَدآن که نهالِ نازکِ دستانشاز عشقخداستو پیشِ عصیانشبالای جهنمپست است.آن کو به یکی «آری» میمیردنه به زخمِ صد خنجر،و مرگش در نمیرسدمگر آن که از تبِ وهندق کند.قلعهیی عظیمکه طلسمِ دروازهاشکلامِ کوچکِ دوستیست.▨ احمد شاملو - ۱۳۵۲از دفتر شعر ابراهیم در آتش
-
احمد شاملو | ما نیز 30.04.2025 2мин▨ نام شعر: ما نیز▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ موسیقی از: michal smorawinski▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــتقدیمنامهی شاعر: به محمدجواد گلبنـــــــــــــــــما نیز روزگاریلحظهیی سالی قرنی هزارهیی ازاین پیشتَرَکهم در اینجای ایستاده بودیم،بر این سیّاره بر این خاکدر مجالی تنگ ــ همازایندست ــدر حریرِ ظلمات، در کتانِ آفتابدر ایوانِ گستردهی مهتابدر تارهای باراندر شادَرْوانِ بوراندر حجلهی شادیدر حصارِ اندوهتنها با خودتنها با دیگرانیگانه در عشقیگانه در سرودسرشار از حیاتسرشار از مرگ.□ما نیز گذشتهایمچون تو بر این سیاره بر این خاکدر مجالِ تنگِ سالی چندهم از اینجا که تو ایستادهای اکنونفروتن یا فرومایهخندان یا غمینسبکپای یا گرانبارآزاد یا گرفتار.□ما نیزروزگاریآری.آریما نیزروزگاری…▨ احمد شاملو - بیست و دوم دیماه ۱۳۷۲از دفتر شعر در آستانهـــــــــــــــــپینوشت: نسخهی صوتی این شعر با نسخهی چاپ شدهاش، در چند سطرِ انتهایی، تفاوتهایی دارد
Популарен во
Овој подкаст се појавува и на подкаст-листите на овие земји.