شعر | با صدای شاعر
Schahrouz
0
این پادکست شامل شعرهای معاصر ایران است که با دکلمه و صدای خود شاعر خوانده میشوند. شنوندگان میتوانند برای دسترسی به شعرهای تفکیکشده بر اساس شاعر، به پلیلیستهای ساندکلاد مراجعه کنند. همچنین امکان دانلود شعرها از طریق کانال تلگرام فراهم شده است.
Episódios
-
نیما یوشیج | خانهام ابریست | صدای احمد شاملو 03.08.2026 1min▨ نام شعر: خانهام ابریست▨ شاعر: نیما یوشیج▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــــخانهام ابریستیکسره روی زمین ابریست با آناز فراز گردنه خُرد و خراب و مستباد می پیچدیکسره دنیا خراب از اوستو حواس من!آی نیزن که تو را آوای نی بردهست دور از ره کجایی؟خانهام ابریست اماابر بارانش گرفته ستدر خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم،من به روی آفتابممیبرم در ساحت دریا نظارهو همه دنیا خراب و خرد از باد استو به ره، نیزن که دایم مینوازد نی، در این دنیای ابر اندودراه خود را دارد اندر پیش▨نیما یوشیجـــــــــــــــــــــــتذکر اول: نشانهگذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادلهبرانگیز بوده است. نشانهگذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است.ـــــــــــــــــــــــتذکر دوم: بر این باورم که شاملوی بزرگ در دکلمهی این بخش دچار اشتباه در لحن شده؛خانهام ابریستاما ابر بارانش گرفتهستیعنی شاملو باید به جای اینکه بگوید:«ابر، بارانش گرفتهست»، باید میگفت: «ابرِ بارانش گرفتهست» و این تاکیدی بر ناامیدی اجتماعی شاعر است. نیما در چهارچوبِ سمبولیسمِ نیماییِ خود، ناامیدی را اینگونه ابراز میکند که: «ابر، باران ندارد». و دقت کنید که در سطر قبل از این، نیما سروده:خانه ام ابریست، اماو این «اما» به ما گوشزد میکند که سطر بعدی، جملهای در نفی جمله اول است.دلیل دوم مدعای بنده، بالا بودن فرکانس و تکرارِ این نوع تشبه در سایر شعرهای نیماست. یعنی در فضای دراماتیکِ شعر نیما، خشکسالی و بیبارانی سمبلی از مشکلات اجتماعیست که از کنترل شاعر خارج است. از جمله در شعر داروگ، این سطر معروف آمده است:خشک آمد کشتگاه منلازم به ذکر است که تصحیح این اشتباه خوانش شاملو، برای بنده با ویرایش صوتی صدای شاعر، کاری ممکن و مقدور بود. اما از آنجا که دست بردن در لحن شاعر را خلاف امانتداری و اخلاق میدانم، از این مساله پرهیز کردم.ضمنا گفتیست که این شعر را احمدرضا احمدی عزیز نیز دکلمه کرده و او هم مانند شاملو دقیقا همین اشتباه را مرتکب شده است. -
مهدی حمیدی شیرازی | با نسیم صبا 28.07.2026 5min▨ نام شعر: با نسیم صبا▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــمیخواست ز من باد صبا دوش پیامیتا چون گذرد عرضه کند بر لب بامیگفتم که چه گویم به تو؟ ای قاصد محبوب!جز آن که بگویم که رسانیش سلامیور از من دلخسته بپرسد، که نپرسد!گویی که بر او میگذرد صبحی و شامیحیرتزده از دام سپید و سیه عمرچون مرغ شکیباست که افتاده به دامیافسوس! هنوزش قفس تن نشکسته استاو نیز به تنگ است از اینگونه دوامیچون غنچه فرو برده سر خود به گریبانچون تیغ نهان گشته به تاریک نیامیوآن بلبل خوشلهجه که پیوسته همیخوانداکنون دو بهار است که ناگفته کلامی!هرچند دگر زندگیاش نیست نمردهستبر سرحد این هر دو گرفتهست مقامیزنده است؛ اگر زنده توان خواند و توان گفتآن را که بود رنج قعودی و قیامی!مرده است؛ اگر مرده توان گفت و توان خواندآن را که نه اندیشهی ننگ است و نه نامی!در دیدهی او کار جهان مسخره آیدگر مسخرهای باشد در بند نظامیامروز بدین نکته رسیده است که گیتینه عیش تمامیست نه اندوه تمامی!رویای فریبندهی لرزان دروغیستچه در بر شاهی و چه در پیش غلامی!نوشین عسلی دارد آمیخته با زهربا قهر بنوشانده به هر خاصی و عامی!تلخ است به هر حال همه کام و دهانهاچون تلخ شود کام چه یک جرعه چه جامی!تو خرم و خوش باش؛ که گر هیچ خوشی هستآن راست که نشناخت حلالی ز حرامی!ورنه برِ من زندگی آنقدر نیرزدکز وی برسد یا نرسد مرد به کامی!!گر من نه به شادی گذراندم همهی عمرای آنکه به شادی گذراندیش! کدامی؟▨دکتر مهدی حمیدی شیرازیدوازدهم تیرماه ۱۳۲۳ - شیرازاز کتاب: اشک معشوق صفحهی۳۱۳ -
احمد شاملو | ميلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد 23.07.2026 1min▨ نام شعر: ميلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ موسیقی از: Volker Bertelmann▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــتقدیمنامهی شاعر: در شهادتِ احمد زِیبَرُم در پسکوچههای نازیآبادـــــــــــــــــ۱نگاه کن چه فروتنانه بر خاک میگستَرَدآن که نهالِ نازکِ دستانشاز عشقخداستو پیشِ عصیانشبالای جهنمپست است.آن کو به یکی «آری» میمیردنه به زخمِ صد خنجر،و مرگش در نمیرسدمگر آن که از تبِ وهندق کند.قلعهیی عظیمکه طلسمِ دروازهاشکلامِ کوچکِ دوستیست.▨ احمد شاملو - ۱۳۵۲از دفتر شعر ابراهیم در آتش -
مهدی اخوان ثالث | تسلی و سلام | برای دکتر مصدق 18.07.2026 7min▨ نام شعر: تسلی و سلام▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــدیدی دلا که یار نیامد؟گرد آمد و سوار نیامد بگداخت شمع و سوخت سراپایوآن صبحِ زرنگار نیامد آراستیم خانه و خان راوآن ضیفِ نامدار نیامد دل را و شوق را و توان راغم خورد و غمگسار نیامد آن کاخها ز پایه فرو ریختوآن کردهها به کار نیامد سوزد دلم به رنج و شکیبتای باغبان! بهار نیامد بشکفت بس شکوفه و پژمرداما گلی به بار نیامد خوشید چشم چشمه و دیگرآبی به جویبار نیامد ای شیرِ پیرِ بسته به زنجیرکز بندت ایچ عار نیامد زی تشنه کشتگاهِ نجیبتجز ابر زهربار نیامد یکّی از آن قوافل پر بار-- ران گهرنثار نیامد ای نادر نوادر ایامکت فرّ و بخت یار نیامد دیری گذشت و چون تو دلیریدر صف کارزرار نیامد افسوس کاین سفاین حرّیزی ساحل قرار نیامد وآن رنج بی حساب تو درداکچون هیچ در شمار نیامد وز سفله یاوران تو در جنگکاری بجز فرار نیامد من دانم و دلت که غمان چندآمد ور آشکار نیامد چندان که غم به جان تو باریدباران به کوهسار نیامد▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیدفروردین ۱۳۳۵ -
شهریار | پیمانهی الستی 13.07.2026 5min▨ نام شعر: پیمانهی الستی▨ شاعر: استاد شهریار▨ با صدای: استاد شهریار▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــــــــــــــپیمانهی الستم پیموده شور و مستیمن پیر ِ مِی پرستم، پیمان ِ من الستینبض جهندهای با روح بَهیمه پیوندنفس زکیهای هم، پیوند ِ جام ِهستیاز پای سالکی کو بگذشتی از حجاباتبند ِزمان گشودی قید ِمکان گسستیکرسی نشین عزت بر عرش ِ کبریاییبا دلشکستگان هم بر بوریا نشستی ای دردم از تو درمان! چون شد به عشق بازاننازی نمیفروشی دردی نمیفرستی؟ هریک به زخمهی خود ساز ِ تو مینوازند؛بلبل به نغمهخوانی، مطرب به چیرهدستینعمت تمام کردی اما به عاشقان بسیک نیمه امن ِخاطر، یک نیمه تندرستی داغ ِ دلی که خواهی جنت کند چراغانچون لاله خود چه کردی گر رخ به خون نشستیمست از خودی تهی شو تا از خدا شوی پُروان خودپرستی آید عین ِ خداپرستی گر کسوت علائق کندی و بستی اِحراملبیک ِ کعبه گفتی، بتهای خود شکستیبا زمره لطایف سر بر بلندی آوردانی که هر بلندی سر مینهد به پستیبا زمرهی لطائف، سر بر بلندی آوردانی که هر پلیدی رو مینهد به پستیکین ریشهکن کُن از دل؛ تا گل دَمَد ز خارتور خود به باغ خاطر خارت نرُست، رستی▨ سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار────── ♪ ──────متن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با شعر چاپ شده در کتاب این شاعر، کم و بیشی هایی دارد -
محمدعلی بهمنی | گفتم بدوم تا تو 08.07.2026 3min▨ نام شعر: تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب▨ شاعر: محمدعلی بهمنی▨ با صدای: شاعر▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــتو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شببدین سان خوابها را با تو زیبا میکنم هر شبتبی این گاه را چون کوه سنگین میکند آنگاهچه آتشها که در این کوه برپا میکنم هر شبتماشایی است پیچ و تاب آتشها؛ خوشا بر من!که پیچ و تاب آتش را تماشا میکنم هر شبمرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوستچگونه با جنون خود مدارا میکنم هر شبچنان دستم تهی گردیده از گرمای دست توکه این یخ کرده را از بیکسی، ها میکنم هرشبتمام سایهها را میکشم بر روزن مهتابحضورم را ز چشم شهر حاشا میکنم هر شبدلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویشچه بیآزار با دیوار نجوا میکنم هر شبکجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب -
پروین اعتصامی | زن در ایران 06.07.2026 6min▨ نام شعر: زن در ایران▨ شاعر: پروین اعتصامی▨ با صدای: پروین اعتصامم▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________این شعر را پروین اعتصامی در سال ۱۳۱۴ سروده و آن را به مناسبت کشف حجاب و اصلاحات به وجود آمده برای زنانِ ایران، به رضاشاه پهلوی تقدیم کرده است._________زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبودپیشهاش جز تیرهروزی و پریشانی نبودزندگی و مرگش اندر کنج عزلت میگذشتزن چه بود آن روزها، گر زآنکه زندانی نبود؟!کس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نکردکس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبوددر عدالتخانهٔ انصاف زن شاهد نداشتدر دبستان فضیلت، زن دبستانی نبوددادخواهیهای زن میمانْد عمری بیجوابآشکارا بود این بیداد، پنهانی نبودبس کسان را جامه و چوبِ شبانی بود، لیکدر نهادِ جمله گرگی بود، چوپانی نبوداز برای زن به میدان فراخ زندگیسرنوشت و قسمتی جز تنگمیدانی نبودنور دانش را ز چشم زن نهان میداشتنداین ندانستن، ز پستی و گرانجانی نبودزن کجا بافنده میشد، بی نخ و دوکِ هنرخرمن و حاصل نبود، آنجا که دهقانی نبودمیوههای دکهٔ دانش فراوان بود، لیکبهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبوددر قفس میآرمید و در قفس میداد جاندر گلستان نام از این مرغِ گلستانی نبودبهر زن تقلید، تیه فتنه و چاه بلاستزیرک آن زن، کو رهش این راه ظلمانی نبودآب و رنگ از علم میبایست، شرط برتریبا زمرد یاره و لعل بدخشانی نبودجلوهٔ صد پرنیان، چون یک قبای ساده نیستعزت از شایستگی بود از هوسرانی نبودارزش پوشانده، کفش و جامه را ارزنده کردقدر و پستی، با گرانی و به ارزانی نبودسادگی و پاکی و پرهیز یکیک گوهرندگوهر تابنده تنها گوهر کانی نبوداز زر و زیور چه سود آنجا که نادان است زن؟!زیور و زر، پردهپوشِ عیبِ نادانی نبودعیبها را جامهٔ پرهیز پوشاندهست و بسجامهٔ عُجب و هوی بهتر ز عریانی نبودزن، سبکساری نبیند تا گرانسنگ است و بسپاک را آسیبی از آلودهدامانی نبودزن چو گنجور است و عفت گنج و حرص و آز دزدوای اگر آگه ز آیینِ نگهبانی نبوداهرمن بر سفرهٔ تقوی نمیشد میهمانزآنکه میدانست کآنجا جای مهمانی نبودپا به راه راست باید داشت، کاندر راه کجتوشهای و رهنوردی جز پشیمانی نبودچشم و دل را پرده میبایست اما از عفافچادر پوسیده، بنیادِ مسلمانی نبودخسروا! دست توانای تو آسان کرد کارورنه در این کار سخت امید آسانی نبودشه نمیشد گر در این گمگشتهکشتی ناخدایساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبودباید این انوار را پروین به چشم عقل دیدمِهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود▨پروین اعتصامیمتخلص به پروین۱۳۱۴ــــــپینوشت: این شعر را پروین اعتصامی در سال ۱۳۱۴ سروده و آن را به مناسبت کشف حجاب و اصلاحات به وجود آمده برای زنان ایران به رضاشاه پهلوی تقدیم کرده است. -
کاظم سادات اشکوری | میثاق 03.07.2026 2min▨ نام شعر: میثاق▨ شاعر: کاظم سادات اشکوری▨ با صدای: کاظم سادات اشکوری▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــردّ ِ پای ساقهی وحشیروی برف و شن نمیماندلیکردّ ِ پایت هستتو مگر با ساق ِ آهو بستهای میثاقکه در این شنزارردّ ِ پایت هستاما قامت ِ زیبای با من آشنایت نیست؟▨ -
علیاکبر یاغیتبار | مادر 30.06.2026 3min▨ نام شعر: مادر▨ شاعر: علیاکبر یاغیتبار▨ با صدای: علیاکبر یاغیتبار▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــــاز عروض «خلیل بن احمد»، این حصارِ مسقّف موزون،دارد آهسته میزند بیرون، کهنالگوی غوطهور در خونکهنالگوی غوطهور در خون، در عروض عرب نمیگنجدمثل من در جهانِ بیمادر، مثل تو در جهانِ بی ... خفهخون!!!خفهخون یک سلاح مردانه است؛ با شعاع خرابیِ بالامثلاً طیِّ اولین «منزل» مثلاً فتح چندمین خاتونپدر از فتح چندمین خاتون، پسر از زورخانه بیرون زدکهنالگوی قصهی من هم دارد از خا...نمیزند بیروندارد از خانه...آه!!! گفتی آه؟ آه یعنی دوتا کهنالگوتحت نام حمایت یک تن، زیر پای تعرّضِ قانونغرقی و غرقم و فراغرق است؛ کهنالگوی این غزل در من،من در اوهام یک بیابانگرد؛ تو در اوهام کاشف افیون--که نظر باختن به آهو را کار مردان سفله میداند.مأخذ معتبر؟؟؟ چه میدانم! مثلاً ترّهات افلاطون،در ضیافت. جهانِ مردانه سازوکاری جهنمی دارد؛کهنالگوی این غزل از شعر، من هم از وزن میزنم بیرون:آی مادر! مادر! مادر! کاش میشد تو را بگنجانمدر عروضِ خلیلِ بن احمد، در پناه قوافی موزونچند قرن است رفتهای مادر؟! چند قرن است رفتهای که هنوزهرچه جان میکنم نمیگنجی در «خفیف مسدّس مخبون»؟!▨علیاکبر یاغیتبار -
محمد مختاری | از آن نیمه 29.06.2026 6min▨ نام شعر: از آن نیمه▨ شاعر: محمد مختاری▨ با صدای: محمد مختاری♪ پالایش و تنظیم: شهروز─────♪ ─────این خوانش در تاریخ ۱۸ فروردین ماه ۱۳۷۷ انجام شده؛ یعنی نه ماه پیش از قتل دردناک او─────♪ ─────باید درست نیمهی شب باشد آنجا که چشم میبندد او در نمکاکنون که چشم میگشایم اینجا در برفی که از صبح افقی باریدهاستخوابی که دیده میشود آن سوی زمین در این سو قطارم را میبردو همهمه سرم را انباشته است.کی میرسد؟چگونه پایان خواهد یافتاین خط که بین دو حاشیه کشیده میشود؟و این زن ِ شکسته که سمت چپم نشستهمیبافد یکریز رجهایش راو میلهها و انگشتانش زیر و رو میشوند در نمک و برف.سر برمیگردانم تا ایستگاه که پیشوازی یا بدرقهای نداردرویای وقت را تکههای جنگل ِ ناآشنا سوراخسوراخ کردهاستجسم ِسپید که نی یا نیزهای گُله به گُله پوستش را کنده باشدتابیده است وسوسه در ذهن و ناگزیر روانم در خوابی که دیده میشود آن سوو دورهی رویا را دستی میچیند با مقراضهرچند وقتی چشم برهم مینهمدر صفحهی سپید میبینم مژگان اوست که بر هم قرار گرفتهستمیتابدخواباز ته ِ دریاچههای منجمدو باد میسوزاند صورتش را هرگاه از نمک بیرون میزند تا بیامیزد با کودکانی که سطح ِ یخ را بهانهی جشن و بازی کردهاندرقصی که بازمیگردد تا عمق ِ بلور تا شب ِ آن سوآن پیکره چگونه برون مانده است و زل زده است و دعوت میکند؟انگار هرچه گم شده است آنجا در خاکاینجا برون میآید از یخو شاهد زمین استاین صورت تکیدهی شفافبا گوشوارهای که هنوز برق میزند و زخم گوشهی دهانش را میتاباندکه قدمت جیغش را در تنهایی معین میداردو سرنوشتی را برش میزند تا این مسافر که هیچکس صدایش را نمیشنود در خوابی که دیده میشود آن سوباید درنگ میکردم وقتی لبهایم کرخت میشدسرمای تازه بازوی راستم را نیز اذیت میکندشاید سپیدی ِ بیآرام رامم کرده استانگار چیزی دارد یخ میزند یا نمک میشود دوبارهاینجا نگاه ِ هیچکس روشن نیستباید برای دیدار همچنان چشمان قدیمیام را حفظ کنمو بازگردم رویا را تا آنجا که باید کمکم پایان پذیردوهم ِسپید در تن میدودو سبزی ِ سیاه از رگهها گاهی رد میشودانبوهی نگاهی که ناگهان هجوم آورده ست دیدن را هولناک کردهاست و وسوسه ی دیدن را افزوده استدر این زمین که از هر جایش سر برکرده است بلوط ِسپید یا مومیایییا صورتی دل ـ یخیا پیکرهای دل ـ نمکو چشم را میکِشاند تا تبدیل کندو این زن ِ شکسته که میبافد خود را یکنواخت تنها روبهرویش را مینگردمیبیند آیا هرگز مقابلش را؟ میتواند اصلا ببیند؟بیرون پنجره نگاهیست که تاریکی ِ سحرگاهش را به روشنای این عصر کشاندهاستمیتابد خود را بر دست راستم که کمکم کرخت میشودهمچون نوشتنم از راست که سایهاش بر کاغذ دارد آرام میگیردباید چقدر مینوشتم تا چشمم بیارمد؟باید چقدر چشم میگشودم، تا چشم گشاید او دوباره؟و این زن ِ شکسته که اکنون به شیشه چسبیده است...پلکم به هم میآید و دستم فرو میماند در نقطهی هنوزو برف حتما باز هم افقی میبارددر شیشهی قطار که اکنون تاریک است.▨محمد مختاریمونترال - تورنتو ، آذر و دی ماه ۱۳۷۴ از مجموعه شعر وزن دنیا صفحهی ۸۳ -
مشفق کاشانی | نقش آرزو 24.06.2026 2min▨ نام شعر: نقش آرزو▨ شاعر: مشفق کاشانی▨ با صدای: مشفق کاشانی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشبی گیسو به صبح روی ِ او ریختدل ِ من زین پریشانی فرو ریختبسی گوهر مرا از روزن ِچشمبه یاد ِلعل ِگوهرزای ِاو ریختشد از موج ِحوادث، نقش بر آبدلم هر بار نقش ِ آرزو ریختمتاب ای آفتاب از جام کامشبصراحی خون در این بزم از گلو ریختگل ِ خوش رنگ بویم چون گذر کردبه باغ از لاله و گل رنگ و بو ریختگذشت از مردمی، آنکس که از جهلبه پای ِمردم ِدون آبرو ریختز تاب ِباده، آن خورشید وَش دوشبه رخسار ِ چو مَه، اختر فرو ریختچه وجدی مشفق از عشق ِ غزالیدر این زیباغزل طرحی نکو ریخت▨عباس کیمنش مشهور به مشفق کاشانی متخلص به مشفق -
شهیار قنبری | عشق است 23.06.2026 2min▨ نام شعر (ترانه): عشق است▨ شاعر: شهیار قنبری▨ با صدای: شهیار قنبری▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــــــــــــباز این ترانهها را عشق استرخشِ سرخِ بادپا را عشق استعشق درگیر غروبِ درد استباز هم طلوعِ ما را عشق استآی از خانهی زخم و گریهغربتِ بغضگشا را عشق استآی از آب و هوای بی عشقبادبانِ ناخدا را عشق استاهل بیمرزترین دریا باشآی، اهل همهجا را عشق است،از غزل باختگان میترسمشعرهای بیهوا را عشق است،ای قشنگِ سازها، آوازهاروزهای بیعزا را عشق است▨ شهیار قنبری -
رضا براهنی | آه! آن چند ثانیه باستر کیتون 18.06.2026 3min▨ نام شعر: آه! آن چند ثانیه باستر کیتون▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنیر♪ پالایش و تنظیم: شهروز─────♪ ─────پنجاه و پنج سال پیش که من کفشهای دنیا را پوشیدمدنیا شروع کرد به چرخیدن مثل نوار فیلم در یک فضای مبهم و پر گرد و خاکمن مثل بازیگرانِ فیلمهای صامت ِ پیش از حضور یافتنم در جهان دویدمبا افتخار و با سرعتی غریبپنجاه و پنج سال پیشاما تو، عشق! انگار پنجاه و پنج سال و چند ثانیه پیش از این به «عالم باقی» شتافته بودیچون مادری که چند ثانیه پیش از تولد فرزندش میمیردو بچّه سالم میماند اما چه سالمی!بیآنکه مادرش او را نشانده باشد بر زانویش و گونههایش را بوسیده باشد و دستهایش را لیسیده باشدو بعد از این، یک نکته را همه میگویند: مادر، عین تو بود! سیبی دو نیم!و عکسهای آلبوم عشاق را نشانم دادند-چون عکسهای مادر ِ مرده که بعد از هزار ماه هنگام احتضار نشانت دهند-مسوّدههای عشق بیآنکه از خود آن عشق و عاشقی خبری باشد!آه، آن چند ثانیه باستور کیتون!▨هفتم آبان ۱۳۷۰ - تهراناز کتاب خطاب به پروانه ها، صفحه ۵۱ -
احمد شاملو | کسی را اعتراضی هست؟ 15.06.2026 1min▨ نام گردانه: کسی را اعتراضی هست؟▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــ...(کسی را اعتراضی هست؟)و در نعشکشی که به گورستان میرودمردگانِ رسمی هنوز تقلایی دارندو نبضها و زبانها را هنوزاز تبِ خشم تقلایی {کوبش و آتشی} هست....دیری است تا دَم بر نیاوردهام اما اکنونهنگامِ آن است که از جگر فریادی برآرمکه سرانجام اینک شیطان که بر من دست میگشاید....صفِ پیادگانِ سرد آراسته استو پرچمبا هیبتِ رنگینبرافراشته.تشریفات در ذُروهی کمال است و بینقصی استراست در خورِ انسانی که برآنندتا همچون فتیلهی پُردودِ شمعی بیبهابه مقراضش بچینند....(کسی را اعتراضی هست؟) ▨ احمد شاملو - ۲۰ تیرِ ۱۳۶۳ بخشی از شعر در جدال با خاموشیاز دفتر شعر «مدایح بیصله»ـــــــــــــــپینوشت اول: سهنقطه یعنی شعر در آنجا برش خورده و پیوسته نیست.پینوشت دوم: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخۀ چاپ شده در کتاب، تفاوتهایی دارد. شکل مکتوب شعر، در داخل آکولاد { } آمده است. -
نادر نادرپور | دیدار 12.06.2026 2min▨ نام شعر: دیدار▨ شاعر: نادر نادرپور▨ با صدای: نادر نادرپور▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــمن او را دیدهبودمنگاهی مهربان داشتغمی در دیدگانش موج میزدکه از بختِ پریشانش نشان داشتنمیدانم چرا هر صبح، هر صبحکه چشمانم به بیرون خیره میشدمیان مردمش میدیدم و بازغمی تاریک بر من چیره میشدشبی در کوچهای دوراز آن شبها که نور آبی ماهزمین و آسمان را رنگ میکرداز آن مهتاب شبهای بهاریکه عطر گل فضا را تنگ میکرددر آنجا، در خَمِ آن کوچهی دورنگاهم با نگاهش آشنا شدبه یک دَم آنچه در دل بود گفتیمسپس چشمان ما از هم جدا شداز آن شب دیگرش هرگز ندیدمتو پنداری که خوابی دلنشین بودبه من گفتند او رفتنپرسیدم چرا رفتولی در آن شب بدرود، دیدمکه چشمانش هنوز اندوهگین بود▨ نادر نادرپور از کتاب: شعر انگور -
فریدون مشیری | آزادی (پشهای در استکان) 07.06.2026 2min▨ نام شعر: آزادی (پشه ای در استکان)▨ شاعر: فریدون مشیری▨ با صدای: فریدون مشیری▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــپشّهای در استکان آمد فرودتا بنوشد آنچه واپس مانده بودکودکی از شیطنت بازیکنانبَست با دستش دهانِ استکانپشّه دیگر طعمهاش را لب نزدجَست تا از دامِ کودک وارهدخشکلب میگشت حیران، راهجوزیر و بالا، بسته هر سو راهِ اوروزنی میجُست در دیوار و درتا به آزادی رسد بار دگرهرچه بر جستِ تکاپو میفزودراهِ بیرون رفتن از چاهش نبودآنقدر کوبید بر دیوار سَرتا فرو افتاد خونین بال و پرجان گرامی بود و آن نعمت لذیذلیک آزادی گرامیتر عزیز▨فریدون مشیری -
م. آزاد | تو را با چه نامی بخوانم؟ 03.06.2026 3min▨ نام شعر: تو را با چه نامی بخوانم؟▨ شاعر: م. آزاد (محمود مشرف آزاد تهرانی)▨ با صدای: م. آزاد (محمود مشرف آزاد تهرانی)▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــــــــــــتو را دوست دارمتو را با همین چشمهای هراسانتو را دوست دارمتو را در زمستانِ بیدادتو را ای صدایِ صداهاتو را ای خیالِ رهاییدر این شب که یلداستدر این عسرت، این وهم، این بیپناهیتو را با چه نامی بخوانم؟به نامی که زیباترین است،نامی که داری؟بخوانم تو را بختِ بیداربنامم تو را روشنی، روشنایی؟تو را ماهتو را مهرتو را مهربان، مهربانی؟تو را با چه نامی بخوانم؟▨ م. آزاد -
احمد شاملو | ماهی 02.06.2026 2min▨ نام شعر: ماهی▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهر وز کبیریـــــــــــــــــمن فکر میکنمهرگز نبوده قلبِ مناینگونهگرم و سُرخ:احساس میکنمدر بدترین دقایقِ این شامِ مرگزایچندین هزار چشمهی خورشیددر دلممیجوشد از یقین؛احساس میکنمدر هر کنار و گوشهی این شورهزارِ یأسچندین هزار جنگلِ شادابناگهانمیروید از زمین.□آه ای یقینِ گمشده، ای ماهیِ گریزدر برکههای آینه لغزیده توبهتو!من آبگیرِ صافیام، اینک! به سِحرِ عشق؛از برکههای آینه راهی به من بجو!□من فکر میکنمهرگز نبودهدستِ مناین سان بزرگ و شاد:احساس میکنمدر چشمِ منبه آبشرِ اشکِ سُرخگونخورشیدِ بیغروبِ سرودی کشد نفس؛احساس میکنمدر هر رگمبه هر تپشِ قلبِ منکنونبیدارباشِ قافلهیی میزند جرس.□آمد شبی برهنهام از درچو روحِ آبدر سینهاش دو ماهی و در دستش آینهگیسویِ خیسِ او خزهبو، چون خزه بههم.من بانگ برکشیدم از آستانِ یأس:«ــ آه ای یقینِ یافته، بازت نمینهم!»▨ احمد شاملو - ۱۳۳۸از دفتر شعر باغ آینه -
هوشنگ ابتهاج | پرنده میداند 29.05.2026 4min▨ نام شعر: پرنده میداند▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج (سایه)▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج (سایه)▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــخیال دلکش پرواز در طراوت ابربه خواب میماندپرنده در قفس خویشخواب میبیندپرنده در قفس خویشبه رنگ و روغن تصویر باغ می نگردپرنده میداندکه باد بینفس استو باغ تصویریستپرنده در قفس خویشخواب میبیند▨هوشنگ ابتهاجمتخلص به ه.الف سایه -
احمد شاملو | وارتان سخن نگفت (مرگ نازلی) 27.05.2026 1min▨ نام شعر: وارتان سخن نگفت (مرگ نازلی)▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــــــــــ« وارطان! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر.دست از گمان بدار!با مرگِ نحس پنجه میفکن!بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار…»وارطان سخن نگفت،سرافرازدندان خشم بر جگرِ خسته بست و رفت□« وارطان ! سخن بگو!مرغ سکوت، جوجهی مرگی فجیع رادر آشیان به بیضه نشسته ست!»وارطان سخن نگفت،چو خورشیداز تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت...□وارطان سخن نگفتوارطان ستاره بود:یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت...وارطان سخن نگفتوارطان بنفشه بودگل داد ومژده داد: «زمستان شکست!»ورفت…▨ احمد شاملوزندان قصر ۱۳۳۳از دفتر شعر هوای تازه
Popular em
Este podcast também aparece nas paradas de podcasts destes países.