رواق / Ravaq

رواق / Ravaq

فرزآن
Država Združene države Amerike
Jezik FA
Epizode 574
Zadnja 27.07.2026

پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازد و ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی مانند غم، ترس و آرزو را واکاوی می‌کند. هدف این پادکست کشف فردی مخاطبان از ابعاد زیست اصیل است و با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه مخاطبان است.

Epizode

  • می خواه و گل‌افشان کن از دهر چه می‌جویی؟ ۴۹۵ 27.07.2026 1h 28min
    «««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۹۵مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلنمی خواه و گل افشان کن، از دهر چه می‌جویی؟این گفت سحر بلبل، ای گل تو چه می‌گویی؟مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقي رالب گيری و رخ بوسی می نوشی و گل بوییشمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کنتا سرو بياموزد از قد تو دلجوییتا غنچه‌ی خندانت دولت به که خواهد دادای شاخ گل رعنا از بهر که می‌رویی؟امروز که بازارت پرجوش خريدار استدرياب و بنه گنجی از مايه‌ی نيکوییچون شمعِ نکورویی در رهگذر باد استطرف هنری بربند از شمع نکوروییآن طره که هر جعدش صد نافه‌ی چين ارزدخوش بودی اگر بودی بویی‌ش ز خوش‌خوییهر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمدبلبل به نواسازی حافظ به غزل‌گوییSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
  • ای دل گر از آن چاه زنخدان به در آیی ۴۹۴ 26.07.2026 57min
    «««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۹۴مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی هر جا که روی زود پشيمان به درآییشايد که به آبی فلکت دست نگيرد گر تشنه‌لب از چشمه‌ی حيوان به درآییهش دار که گر وسوسه‌ی عقل کنی گوش آدم‌صفت از روضه‌ی رضوان به درآییدر تيره‌شب هجر تو جانم به لب آمد وقت است که همچون مه تابان به درآیی چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی بر رهگذرت بسته‌ام از ديده دوصد جوی تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی حافظ مکن انديشه که آن يوسف مه‌رو بازآيد و از کلبه‌ی احزان به درآییSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
  • ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی ۴۹۳ 25.07.2026 1h 9min
    «««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۹۳مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآییمشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پاياب شکيبایی دايم گل اين بستان شاداب نمی‌ماند درياب ضعيفان را در وقت تواناییای درد توام درمان در بستر ناکامیوی ياد توام مونس در گوشه‌ی تنهایی در دايره‌ی قسمت ما نقطه‌ی تسليميم لطف آن چه تو انديشی حکم آن چه تو فرمایی ‌ديشب گله‌ی زلفش با باد همی‌کردم گفتا غلطی بگذر زين فکرت سودایی صد باد صبا اين جا با سلسله می‌رقصند اين است حريف ای دل تا باد نپيماییفکر خود و رای خود در عالم رندی نيست کفر است در اين مذهب خودبينی و خودرایی يا رب به که شايد گفت اين نکته که در عالم رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نيست شمشاد خرامان کن تا باغ بيارایی زين دايره‌ی مينا خونين‌جگرم می ده تا حل کنم اين مشکل در ساغر ميناییحافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد شاديت مبارک باد ای عاشق شيداییSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
  • سلامی چو بوی خوش آشنایی ۴۹۲ 22.07.2026 1h 3min
    «««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۹۲فعولن فعولن فعولن فعولنسلامی چو بوی خوش آشناییبدان مردم ديده‌ی روشناییدرودی چو نور دل پارسايانبدان شمع خلوتگه پارسایینمی‌بينم از همدمان هيچ بر جایدلم خون شد از غصه ساقی کجاییز کوی مغان رخ مگردان که آنجافروشند مفتاح مشکل‌گشاییعروس جهان گر چه در حد حسن استز حد می‌برد شيوه‌ی بی‌وفاییدل خسته‌ی من گرش همتی هستنخواهد ز سنگين‌دلان مومياییمی صوفی‌افکن کجا می‌فروشندکه در تابم از دست زهد رياییرفيقان چنان عهد صحبت شکستندکه گویی نبوده‌ست خود آشناییمرا گر تو بگذاری ای نفس طامعبسی پادشاهی کنم در گداییبياموزمت کيميای سعادتز همصحبت بد جدایی جداییمکن حافظ از جور دوران شکايتچه دانی تو ای بنده کار خداییSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
  • به چشم کرده‌ام ابروی ماه‌سیمایی ۴۹۱ 21.07.2026 59min
    «««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۹۱مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلنبه چشم کرده‌ام ابروی ماه سيماییخيال سبزخطی نقش بسته‌ام جاییاميد هست که منشور عشقبازی مناز آن کمانچه‌ی ابرو رسد به طغراییسرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوختدر آرزوی سر و چشم مجلس‌آراییمکدر است دل آتش به خرقه خواهم زدبيا ببين که کرا می‌کند تماشاییبه روز واقعه تابوت ما ز سرو کنيدکه می‌رويم به داغ بلندبالاییزمام دل به کسی داده‌ام من درويشکه نيستش به کس از تاج و تخت پرواییدر آن مقام که خوبان ز غمزه تيغ زنندعجب مدار سری اوفتاده در پاییمرا که از رخ او ماه در شبستان استکجا بود به فروغ ستاره پروایینعیم خلد چه باشد وصال دوست طلبکه حيف باشد از او غير او تمناییدرر ز شوق برآرند ماهيان به نثاراگر سفينه‌ی حافظ رسد به درياییSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
  • در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی ۴۹۰ 20.07.2026 1h 8min
    «««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۹۰فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن در همه دير مغان نيست چو من شيدایی خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی دل که آيينه‌ی شاهی‌ست غباری دارد از خدا می‌طلبم صحبت روشن‌رایی کرده‌ام توبه به دست صنم باده‌فروش که دگر می نخورم بی رخ بزم‌آرایی شرح اين قصه مگر شمع برآرد به زبان ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی کشتی باده بياور که مرا بی رخ دوست گشت هر گوشه‌ی چشم از غم دل دريایی اين حديثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت بر در ميکده‌ای با دف و نی ترسایی گر مسلمانی از اين است که حافظ دارد آه اگر از پی امروز بود فرداییSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
  • ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی ۴۸۹ 19.07.2026 1h 13min
    «««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۸۹مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن ای در رخ تو پيدا انوار پادشاهی در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی کلک تو بارک الله بر ملک و دين گشاده صد چشمه آب حيوان از قطره سياهی بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی در حکمت سليمان هر کس که شک نمايد بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی باز ار چه گاه‌گاهی بر سر نهد کلاهی مرغان قاف دانند آيين پادشاهی تيغی که آسمانش از فيض خود دهد آب تنها جهان بگيرد بی منت سپاهی کلک تو خوش نويسد در شان يار و اغيار تعويذ جان‌فزایی افسون عمرکاهی ای عنصر تو مخلوق از کيميای عزت وی دولت تو ايمن از صدمه‌ی تباهی ساقی بيار آبی از چشمه‌ی خرابات تا خرقه‌ها بشوييم از عجب خانقاهی عمری‌ست پادشاها کز می تهی‌ست جامم اينک ز بنده دعوی وز محتسب گواهی گر پرتوی ز تيغت بر کان و معدن افتد ياقوت سرخ‌رو را بخشند رنگ کاهی دانم دلت ببخشد بر عجز شب‌نشينان گر حال بنده پرسی از باد صبحگاهی جايي که برق عصيان بر آدم صفي زد ما را چگونه زيبد دعوی بی‌گناهی حافظ چو پادشاهت گه‌گاه می‌برد نام رنجش ز بخت منما بازآ به عذرخواهیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
  • سحرم هاتف میخانه به دولت‌خواهی ۴۸۸ 18.07.2026 1h 8min
    «««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۸۸فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهی گفت بازآی که ديرينه‌ی اين درگاهی همچو جم جرعه‌ی ما کش که ز سر دو جهان پرتو جام جهان‌بين دهدت آگاهی بر در ميکده رندان قلندر باشند که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی خشت زير سر و بر تارک هفت اختر پای دست قدرت نگر و منصب صاحب‌جاهی سر ما و در ميخانه که طرف بامش به فلک بر شد و ديوار بدين کوتاهی قطع اين مرحله بی‌ همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل کمترين ملک تو از ماه بود تا ماهیحافظ خام طمع شرمی از اين قصه بدار عملت چيست که مزدش دو جهان برين می‌خواهی؟تو دم فقر ندانی زدن از دست مده مسند خواجگی و مجلس تورانشاهیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
  • ای بی‌خبر بکوش که صاحب‌خبر شوی ۴۸۷ 15.07.2026 1h 1min
    «««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۸۷مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلنای بی‌خبر بکوش که صاحب‌خبر شویتا راهرو نباشی کی راهبر شویدر مکتب حقايق پيش اديب عشقهان ای پسر بکوش که روزی پدر شویدست از مس وجود چو مردان ره بشویتا کيميای عشق بيابی و زر شویخواب و خورت ز مرتبه‌ی خويش دور کردآنگه رسی به خويش که بی‌خواب و خور شویگر نور عشقِ حق به دل و جانت اوفتدبالله کز آفتاب فلک خوبتر شویيک دم غريق بحر خدا شو گمان مبرکز آب هفت بحر به يک موی تر شویاز پای تا سرت همه نور خدا شوددر راه ذوالجلال چو بی‌پا‌وسر شویوجه خدا اگر شودت منظر نظرزين پس شکی نماند که صاحب‌نظر شویبنياد هستی تو چو زير و زبر شوددر دل مدار هيچ که زير و زبر شویگر در سرت هوای وصال است حافظابايد که خاک درگه اهل هنر شویSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
  • بلبل به شاخ سرو به گلبانگ پهلوی ۴۸۶ 14.07.2026 1h 6min
    «««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۸۶مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلنویدیویی که در برنامه‌ی این نمره درباره‌ش صحبت کردیم بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلویمی‌خواند دوش درس مقامات معنویيعني بيا که آتش موسی نمود گلتا از درخت نکته توحيد بشنویجمشيد جز حکايت جام از جهان نبردزنهار دل مبند بر اسباب دنيویاين قصه‌ی عجب شنو از بخت واژگونما را بکشت يار به انفاس عيسویدهقان سالخورده چه خوش گفت با پسرکای نور چشم من بجز از کشته ندرویخوش وقت بوريا و گدایی و خواب امنکاين عيش نيست درخور اورنگ خسرویساقی مگر وظيفه حافظ زياده دادکآشفته گشت طره‌ی دستار مولوی؟Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
  • ساقیا سایه‌ی ابر است و بهار و لب جوی ۴۸۵ 13.07.2026 57min
    «««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۸۵فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلنساقيا سايه‌ی ابر است و بهار و لب جویمن نگويم چه کن ار اهل دلی خود تو بگویگوش بگشای که بلبل به فغان می‌گويدخواجه تقصير مفرما گل توفيق ببویبوی يکرنگی از اين نقش نمی‌آيد، خيزدلق آلوده‌ی صوفی به می ناب بشویسفله‌طبع است جهان بر کرمش تکيه مکنای جهان‌ديده ثبات قدم از سفله مجویدو نصيحت کنمت بشنو و صد گنج ببراز در عيش درآ و به ره عيب مپویشکر آن را که دگربار رسيدی به بهاربيخ نيکی بنشان و ره تحقيق بجویروی جانان طلبی آينه را قابل سازور نه هرگز گل و نسرين ندمد ز آهن و رویگفتی از حافظ ما بوی ريا می‌آيدآفرين بر نفست باد که خوش بردی بویSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
  • تو مگر بر لب آبی به هوس بنشينی ۴۸۴ 12.07.2026 1h
    «««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۸۴فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن تو مگر بر لب آبی به هوس بنشينی ور نه هر فتنه که بينی همه از خود بينی به خدایی که تویی بنده‌ی بگزيده او که بر اين چاکر ديرينه کسی نگزينی گر امانت به سلامت ببرم باکی نيست بی‌دلی سهل بود گر نبود بی‌دينی ادب و شرم تو را خسرو مهرويان کرد آفرين بر تو که شايسته‌ی صد چندينی عجب از لطف تو ای گل که نشستی با خار ظاهرا مصلحت وقت در آن می‌بينی صبر بر جور رقيبت چه کنم گر نکنم؟عاشقان را نبود چاره به جز مسکينی باد صبحی به هوايت ز گلستان برخاستکه تو خوشتر ز گل و تازه تر از نسرينی شيشه‌بازی سرشکم نگری از چپ و راست گر بر اين منظر بينش نفسی بنشينی سخنی بی‌غرض از بنده‌ی مخلص بشنو ای که منظور بزرگان حقيقت‌بينی نازنينی چو تو پاکيزه‌دل و پاک‌نهاد بهتر آن است که با مردم بد ننشينی سيل اين اشک روان صبر و دل حافظ برد بلغ الطاقه يا مقله عيني بينيSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
  • سحرگه رهروی در سرزمینی ۴۸۳ 11.07.2026 1h 1min
    «««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۸۳مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل سحرگه رهروی در سرزمينی همی گفت اين معما با قرينی که ای صوفی شراب آن گه شود صاف که در شيشه بماند اربعينی خدا زان خرقه بيزار است صد بار که صد بت باشدش در آستينیگر انگشت سليمانی نباشد چه خاصيت دهد نقش نگينی مروت گر چه نامی بی‌نشان است نيازی عرضه کن بر نازنينی ثوابت باشد ای دارای خرمن اگر رحمی کنی بر خوشه‌چينی نمی‌بينم نشاط عيش در کس نه درمان دلی نه درد دينی درون ها تيره شد باشد که از غيب چراغی برکند خلوت‌نشينی اگر چه رسم خوبان تندخویی‌ست چه باشد گر بسازد با غمينی؟ ره ميخانه بنما تا بپرسم مآل خويش را از پيش‌بينی نه حافظ را حضور درس خلوت نه دانشمند را علم اليقينیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
  • ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی ۴۸۲ 04.07.2026 1h 2min
    «««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۸۲مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلنای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنیاسباب جمع داری و کاری نمی‌کنیچوگان حکم در کف و گویی نمی‌زنیباز ظفر به دست و شکاری نمی‌کنیاين خون که موج می‌زند اندر جگر مرادر کار رنگ و روی نگاری نمی‌کنیمشکين از آن نشد دم خلقت که چون صبابر خاک کوی دوست گذاری نمی‌کنیترسم کز اين چمن نبری آستين گلکز گلشنش تحمل خاری نمی‌کنیدر آستين جان تو صد نافه مدرج استوان را فدای طره ياری نمی‌کنیساغر لطيف و دلکش و می‌افکنی به خاکو انديشه از بلای خماری نمی‌کنیحافظ برو که بندگی پادشاه وقتگر جمله می‌کنند تو باری نمی‌کنیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
  • بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی ۴۸۱ 02.07.2026 57min
    «««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۸۱فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بشنو اين نکته که خود را ز غم آزاده کنی خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی آخرالامر گل کوزه‌گران خواهی شد حاليا فکر سبو کن که پر از باده کنی گر از آن آدميانی که بهشتت هوس است عيش با آدمی‌ای چند پری‌زاده کنی خاطرت کی رقم فيض پذيرد هيهات مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنیتکيه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی اجرها باشدت ای خسرو شيرين‌دهنان گر نگاهی سوی فرهاد دل‌افتاده کنی کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ ای بسا عيش که با بخت خداداده کنیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
  • ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی ۴۸۰ 01.07.2026 56min
    «««««🍷می‌بهـا»»»»»اجرای قطعه‌ی عسلغزل نمره ۴۸۰فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلنای که در کشتن ما هيچ مدارا نکنیسود و سرمايه بسوزی و محابا نکنیدردمندان بلا زهر هلاهل دارندقصد اين قوم خطا باشد هان تا نکنیرنج ما را که توان برد به يک گوشه‌ی چشمشرط انصاف نباشد که مداوا نکنیديده‌ی ما چو به اميد تو درياست چرابه تفرج گذری بر لب دريا نکنی؟نقل هر جور که از خلق کريمت کردندقول صاحب‌غرضان است تو آن ها نکنیبر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهداز خدا جز می و معشوق تمنا نکنیحافظا سجده به ابروی چو محرابش برکه دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
  • صبح است ژاله می‌چکد از ابر بهمنی ۴۷۹ 30.06.2026 57min
    «««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۷۹مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلنصبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنیبرگ صبوح ساز و بده جام يک منیدر بحر مایی و منی افتاده‌ام بيارمی تا خلاص بخشدم از مایی و منیخون پياله خور که حلال است خون اودر کار يار باش که کاری‌ست کردنیساقی به دست باش که غم در کمين ماستمطرب نگاه دار همين ره که می‌زنیمی ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفتخوش بگذران و بشنو از اين پير منحنیساقی به بی‌نيازی رندان که می بدهتا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
  • نوش کن جام شراب یک منی ۴۷۸ 29.06.2026 56min
    «««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۷۸فاعلاتن فاعلاتن فاعلننوش کن جام شراب يک منیتا بدان بيخ غم از دل برکنیدل گشاده دار چون جام شرابسرگرفته چند چون خم دنیچون ز جام بيخودی رطلی کشیکم زنی از خويشتن لاف منیسنگسان شو در قدم نی همچو آبجمله رنگ‌آميزی و تردامنیدل به می دربند تا مردانه‌وارگردن سالوس و تقوا بشکنیخيز و جهدی کن چو حافظ تا مگرخويشتن در پای معشوق افکنیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
  • دو یار زیرک و از باده‌ی کهن دو منی ۴۷۷ 28.06.2026 54min
    «««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۷۷مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن دو يار زيرک و از باده‌ی کهن دو منی فراغتی و کتابی و گوشه‌ی چمنی من اين مقام به دنيا و آخرت ندهم اگر چه در پی‌ام افتند هر دم انجمنی هر آن که کنج قناعت به گنج دنيا داد فروخت يوسف مصری به کمترين ثمنی بيا که رونق اين کارخانه کم نشود به زهد همچو تویی يا به فسق همچو منی ببين در آينه‌ی جام نقش‌بندی غيب که کس به ياد ندارد چنين عجب زمنیز تندباد حوادث نمی‌توان ديدن در اين چمن که گلی بوده است يا سمنی از اين سموم که بر طرف بوستان بگذشت عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند چنين عزيز نگينی به دست اهرمنی مزاج دهر تبه شد در اين بلا حافظ کجاست فکر حکيمی و رای برهمنی؟Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
  • نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی ۴۷۶ 27.06.2026 1h 10min
    «««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۷۶مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی تو پيک خلوت رازی و ديده بر سر راهت به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی بگو که جان عزيزم ز دست رفت خدا را ز لعل روح‌فزايش ببخش آن که تو دانی خيال تيغ تو با ما حديث تشنه و آب است اسير خويش گرفتی بکش چنان که تو دانی اميد در کمر زرکشت چگونه ببندم دقيقه‌ای‌ست نگارا در آن ميان که تو دانیمن اين حروف نوشتم چنان که غير ندانست تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی يکی‌ست ترکی و تازی در اين معامله حافظ حديث عشق بيان کن به هر زبان که تو دانیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Priljubljen v

Ta podkast je tudi v lestvicah podkastov teh držav.