رادیو تاسیان
امیرعلی مهاجری
0
رادیو تاسیان پادکستی است به زبان فارسی که توسط امیرعلی مهاجری تولید میشود. این برنامه به موضوعات فرهنگی و اجتماعی میپردازد و تلاش دارد تا صداهای ناگفته را به گوش مخاطبان برساند. محتوای آن شامل گفتگوها و تحلیلهایی درباره زندگی در حاشیه زمان است.
Епизоде
-
مهاجرت 07.07.2026 45мин🎙️ اپیزود «مهاجرت»🎙️ اپیزود «مهاجرت»، یکی از بزرگترین پروژههای نمایشی رادیو تاسیان از نظر تعداد بازیگران و گویندگان است.این اپیزود با حضور ۱۳ گوینده و ایفای نقش توسط گروهی از هنرمندان، یکی از گستردهترین تولیدات رادیو تاسیان را شکل داده است.برای نخستینبار در آثار رادیو تاسیان، ۸ بانوی هنرمند در کنار ۵ آقای هنرمند حضور دارند و شخصیتهای زن، نقشی پررنگ، مؤثر و تعیینکننده در روایت ایفا میکنند؛ حضوری که به جهان داستان، رنگ و عمق بیشتری بخشیده است.«مهاجرت» تنها روایتی درباره ترک یک سرزمین نیست؛ بلکه نگاهی متفاوت به مفهوم مهاجرت دارد؛ روایتی از جابهجایی انسان، هویت، خاطره، عشق و انتخاب. داستانی که تلاش میکند این مفهوم را از زاویهای تازه و کمتر دیدهشده روایت کند.برای نخستینبار در آثار رادیو تاسیان، ۸ بانوی هنرمند در کنار ۵ آقای هنرمند حضور دارند و شخصیتهای زن، نقشی پررنگ، مؤثر و تعیینکننده در روایت ایفا میکنند؛ حضوری که به جهان داستان، رنگ و عمق بیشتری بخشیده است.«مهاجرت» تنها روایتی درباره ترک یک سرزمین نیست؛ بلکه نگاهی متفاوت به مفهوم مهاجرت دارد؛ روایتی از جابهجایی انسان، هویت، خاطره، عشق و انتخاب. داستانی که تلاش میکند این مفهوم را از زاویهای تازه و کمتر دیدهشده روایت کند.🎧 ✍🏻 ایدهپرداز و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری🎭 گویندگان: محمد مقدسی، رضا کریمیان، ندا کریمی، فریما رئوفی، پارسا فلسفی، تینا کاردان، زهرا نویدیراد، شقایق هارونی، لیلی شیرازی، مانلی هفتلنگ، امیر ارجمند، فاطمه کاظمی شریعتپناهی، بهار احمدی و امیرعلی مهاجری -
اپیزود رسمی رادیو تاسیان/ بهار 26.06.2026 2минناظر: امیرعلی مهاجریخوانندگان: عباس آقاخانی / لیلیتنظیم صدا: آترین شکوهیبازخوانی ترانه ای از ابراهیم منصفی -
نور و آن شهر ساحلی 24.05.2026 24минگفتم چون دلتنگی یعنی یکی یه چیزی ازت دزدیده و واسه همیشه رفته... نه جای اون چیزی که دزدیده ازت خوب میشه و نه هیچ وفت اون دزد بر میگرده.... تو میمونی و یه بدن نیمه جونی که همیشه داره درد میکشه.. من تحمل اون دردو ندارم... من دوست ندارم بدنم نیمه جون باشه... یا حداقل اگر هست بی حس شم نفهمم.. چیزی بادم نیاد.. نبینم اون جای خالی رو...جسم نیمه جون عین یه دیواری میمونه که چندتا آجر از وسطش ریخته.. اگر این آجرا بیشتر و بیشتر بریزن و کم بشن یه روز خود دیوار یهو میریزه پایین... هم خودش خراب میشه هم میریزه رو سر رهگذاریی که دارن از اونجا رد میشن...گفت: خیلی وقتا اون دزدایی که گفتی بر میگردن... با برگشتنشونم، دلتنگی ادم رفع میشه.. اون چیزیو هم که از وجودت برداشتن میذارن سر جاش..گفتم نه... خیلی وقتا حتی با برگشتن آدما هم چیزی درست نمیشه. خیلی وقتا ما دلتنگ آدما توو خاطراتیم و اون کسی که بودن، نه اون کسایی که الان برگشتن... رادیو تاسیان تقدیم میکند: «نور و آن شهر ساحلی»تازهترین اپیزود رادیو تاسیان با عنوان «نور و آن شهر ساحلی» منتشر شد. این اپیزود سفری است به اعماق زندگی، خاطرات شیرین، عشقهای ماندگار و چشماندازی به آیندهای روشن که میتواند چون نگارشی سینمایی، پایانی درخشان داشته باشد.✨✨ عوامل اجرایی:• نویسنده و گوینده: امیرعلی مهاجری• میکس و مسترینگ: استودیو نووُ• خوانش تیتراژ: محمدرضا اکرادی• طراحی پوستر: فریما رئوفیبهار ۱۴۰۵/تهران✨✨ -
آقای پابلو اسکوبار، من میترسم! 19.05.2026 19минپدر مسیر شما را تباهی میداند و مسیر درست را مسیری امن و بیدردسر معرفی میکند. اما من با او مخالفم. من فکر میکنم جادههای آرام و بیحاشیه شبیه جادههای کویری و صافاند؛ از هزاران کیلومتر دورتر انتهایشان پیداست. انسان در چنین جادههایی یا به کسالت میرسد یا خوابش میگیرد و یا از سفر هیچ لذتی نمیبرد. من عاشق جادههای پرپیچوخمی هستم که در هر پیچ آن نمیدانم چه حادثه یا ماشینی انتظارم را میکشد. جادههایی که دو سویشان پر از درخت و انبوه گیاهان سرسبز است و مه تا میانه راه و جاده را پوشانده. جادهای که در آن فقط یک ثانیه جلوتر را میبینم و از همان لذت میبرم، بیآنکه به انتهای مسیر فکر کنم. درست همانند جاده زندگی شما در کلمبیا.اپیزود تازه با عنوان «آقای پابلو اسکوبار، من میترسم» به قلم و صدای امیرعلی مهاجری، اکنون بهصورت رسمی در تمامی پلتفرمهای ایرانی پادکست در دسترس شماست.امیدوارم از شنیدن این قسمت لذت ببرید، و اگر برایتان جذاب بود، لطفاً آن را با دوستان و عزیزانتان به اشتراک بگذارید 💛لینکهای اپیزود:کانال بله👇✨https://ble.ir/radiotasianنویسنده و گوینده: امیرعلی مهاجریمیکس و مسترینگ توسط استودیو نووُ -
دل آرام و بادبادکهای قرمز 22.12.2025 12минدل آرام خانوم، نمیدونم کی برمیگردم... نمیدونم اصلا یبار دیگه میتونم به اون موهای فرفریت نگاه کنم؟ اصلاًبرمیگردم؟ اصلاً این جنگ تموم میشه؟ هیچ نمیدونم. فقط یه چیزو بهت میگم، اگه چه اینو با کلمات روییه ورق نازک و بیصدا نوشتم، اما یه روز با صدای بلند، وسط خیابون فردوسی، بین شلوغی شهر، به یاد من و اززبون من، با صدای خودت فریاد بزن :دوستت دارم✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گوینده: امیرعلی مهاجری🎧میکس و مسترینگ: محمدرضا اکرادی طراحی پوستر فریما رئوفی -
دریا هم دیگر صدایش نمیزد 05.12.2025 23минاز میان موجهای دریا داستانش را برایم میخواند: "او آنجا نشسته بود، روبهروی پنجرهای که به هیچ منظرهای ختم نمیشد، و در دلش چیزی گم شده بود. چیزی که نه نام داشت و نه شکل، اما سنگینیاش درون سینهاش میکوبید. هیچکس خبر نداشت که او هر روز با اشباحی حرف میزند که فقط خودش میبیند؛ اشباحی از زنانی که پیش از او آمده بودند، زندگی کرده بودند، عاشق شده بودند، شکست خورده بودند، و از میان دیوارهای ناپیدای سکوت گذشته بودند. او فقط میخواست کسی باشد که دیده شده. نه برای زیبایی، نه برای دانایی، فقط برای اینکه بوده. برای اینکه نشسته، خیره شده، و نرفته."✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گوینده: فریما رئوفی🎨طراحی پوستر: یاسر مبارک آبادی/هارا🎧میکس و مسترینگ: محمدرضا اکرادی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیانبصورت رسمی از تمامی پلتفرمهای رسمی #پادکست منتشر شد.🎧در شنوتو آنلاین گوش کنید 👇👇👇https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo🎧در کست باکس آنلاین گوش کنید👇👇👇https://castbox.fm/va/2810504 -
نُت آخر 22.11.2025 21минزن، برای اولین بار لبخند زد.لبخندی کوتاه، اما عمیق.بعد، آرام لیوانش را بلند کرد. آخرین بار.و پیش از آنکه آهنگ به پایان برسد، برخاست.رفت.نه با شتاب، نه با تردید.رفتنی آرام، درست شبیه آمدنش.اما اینبار، دیگر بازگشتی در کار نبود.مرد هنوز مینواخت.صدایش دیگر نمیلرزید.دستهایش محکمتر شده بودند.او رفته بود، اما چیزی از او در مرد باقی مانده بود؛چیزی از جنس شهامت، صدا، و سرانجام گفتن.و آن شب، همان شبی شد که مرد برای همیشه بدون نیاز به صفحات نت به آواز و نواختن درآمد، سالیان سال در میان تاریکی جمعیت او را جست و دیگر موهایش را پریشان جلوی چشمانش رها نکرد تا اگر زن برگشت اینبار به جای نواختن و آواز خواندن فقط او را تماشا کند. و آن زن.... آن زن هیچگاه به آن شبنشینی برنگشت تا مرد سالیان سال عاشق بماند و جمعتی را از هنر خودش شگفت زده کند. و شاید اگر روزی کسی از او میپرسید که آن زن، واقعا که بود؟ میگفت: نمیدانم. فقط همین را میدانم که وقتی میآمد، صدایم معنا میگرفت، و وقتی رفت، معنایش شدم.نُتِ آخر· نویسنده: امیرعلی مهاجری· گوینده: علی ولیانی· میکس و تنظیم محمدرضا اَکرادی· -
یک روز معمولی | طنز 01.11.2025 29минالهام گرفته از داستانی واقعیموسی موند و یک وصیتی که تا ابد تمومی نداشت. از پدرش هم ارثیهی خاصی واسش نموند. روزی که پدر ارث رو تقسیم میکرد، خونه رو بخشید به برادر بزرگِ آقا موسی، زمین کشاورزی رو داد به خواهر بزرگِ آقا موسی، مایملکهای کوچیک رو وقف خیریه کرد و وقتی نوبت موسی شد گفت: «موسی بابا، من باارزشترین چیز دنیامو میدم به تو. باباجان، من ۸۰ سال نماز و روزه بدهی دارم، یه چند تا طلبکار هم دنبالم بودن توی این سالها، اونا واسه تو بابا...»اینبار هم تا آقا موسی بیاد چیزی بگه، پدرش با چشمان باز و با نیمچه لبخندی که داشت، جان به جانآفرین تسلیم کرد.یک روز معمولی / طنزنویسنده و کارگردان صوتی امیرعلی مهاجریصداپیشگانرضا جعفرپورحسین سلیمیپدرام شهرآبادیامین منصوریفریما رئوفیآیدا رمضانیمیکس و تنظیم صدا توسط محمد رضا اکرادیتهیه و تولید توسط استودیو نووپخش اختصاصی از رادیو تاسیان -
نام آن دلتنگی 18.10.2025 3минنامِ آن دلتنگیست که نه از نبودِ کسی، نه از خاطرهای روشن، که از فراموشی خودت در آینهی آدمها میآید. آن غمِ محوی که وسطِ خندیدن ناگهان گلوت را میفشارد، در شلوغی بغلت میکند، و در خلوت، چیزی درونت را بیصدا میکُشد. تاسیان، دلتنگی برای "خودت" است. نه خودِ حالا، نه خودِ محبوب، بلکه خودی که دیگر نمیدانی کجاست. همان که روزی بیهیچ اضطرابی خوابش میبرد، بیهیچ نقشی خودش بود، و بیعذابِ ماندن یا رفتن، نفس میکشید. اگر امشب یا شبهای تاسیانی، تقصیر تو نیست. هیچکس یادمان نداد که در راهِ عشق، اول باید "خود" را نگه داشت. تاسیان را زندگی کن، اما نمان. گریه کن، اما در اشکها غرق نشو. و یادت باشد: تو هنوز اینجایی، زنده.✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گوینده: رضا جعفرپور🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی🎧میکس و مسترینگ: محمدرضا اکرادی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیانبصورت رسمی از تمامی پلتفرمهای رسمی #پادکست منتشر شد.🎧در شنوتو آنلاین گوش کنید 👇👇👇https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo🎧در کست باکس آنلاین گوش کنید👇👇👇https://castbox.fm/va/2810504 -
پاییز | هیچ 22.09.2025 3минهیچ 🍂🍁به بهانه پاییز... اختصاصی از رادیو تاسیاننویسندگان و گویندگان:علی حسین غلامیامیرعلی مهاجریپوستر از فریما رئوفی -
جای امن رویا 05.09.2025 22минچقدر قشنگه وقتی فقط من میدونم...وقتی همهی این حسها، این لحظهها،تو دل خودمه و تو حتی نمیدونی داری زندگیِ یکیو نفس میکشی...خیالم راحته، چون این حرفا،اینا که از قلبم میان،یه جایی امن توی من قایم شدن،جایی که هیچکس دستش بهش نمیرسه... حتی تو. چون اگه یه روز بهت بگم،اگه بدونی،اگه فقط یه کلمه بگی "نه"...همهچی تموم میشه.نه فقط من،نه فقط این حس،که اون خیابونای بیدلیل،اون کافهگردیهای بیقرار،اون چشای درشتت که توشون جا میشدم،اون موهایی که میخواستم ببافمشون،همهش میریزه... میپاشه... نابود میشه. و من میمونم...تنها، وسط یه شهر شلوغ،یه مرکز بیجهتِ لعنتیکه دیگه تو توش نیستی...و پیداتم نمیشه.نه توی خیابون، نه توی کافه، نه حتی توی خواب. میفهمی؟• ✏️نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری• 🎙گوینده: رضا کریمیان• 🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی• 🎧میکس و مسترینگ: محمدرضا اکرادی• 🌟مدیریت و نظارت ضبط: علی ولیانی• ✨تهیه و تولید توسط استودیو -
مادام ژولیت 20.08.2025 26мин🎧 اپیزود تازه رادیو تاسیان منتشر شد!«من اینجام… ایستاده… ساکت… خیره به سایههایی که از پشت پنجره رد میشن… تو اونجایی، من اینجا… همینقدر نزدیک، اما میانمون یه دیوار نازکه؛ دیواری که نه صدا رو رد میکنه، نه نور رو… فقط یه سایه ازم مونده پشت همون پنجرهای که دیگه رو به من باز نمیشه… بگو… عطر کی نمیذاره برگردی اینجا؟»و این آغاز قصهایست پر از وهم، باران و پنجرههایی بسته؛ قصهای از خاطرات ناتمام، قهوههای تلخ پاریسی، و شهری که خیابانهایش هیچوقت به هم نمیرسند. جایی که مادام ژولیت، در میان بیداری و رؤیا، بهدنبال ردّی از خود در ذهن مردی غریبه میگردد.🔊 این اپیزود حالا در تمام پلتفرمهای پادگیر ایرانی و بینالمللی در دسترسه.✏️ نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری 🎙 گوینده: ساناز فلاحفرد 🎨 طراحی پوستر: فریما رئوفی 🎧 میکس و مسترینگ: محمدرضا اکرادی 🌟 ناظر ضبط: علی ولیانی ✨ تهیه و تولید: استودیو نووُ 📻 پخش اختصاصی: رادیو تاسیان -
هاشیموتو | +18 06.08.2025 21мин«توجه: این اپیزود دارای ادبیاتی آزاد و بزرگسالانه است و ممکن است شامل واژگانی باشد که برای افراد زیر ۱۵ سال مناسب نباشد. لطفاً در جمعهای عمومی یا در حضور کودکان پخش نشود.»اصغر شد یک افسانه، افسانه بزرگی از کسی که بدون هیچی با شصت سال قرض و بدهی و بدبختی، تونست خودشو چنان بالا بکشه که خار بشه به چشم یاکوزا. و نسل های جوون از بعد از مرگ اصغر دو کله سعی کردن یا اسمشو روی بدنشون تتو کنن یا راه روش زندگی اصغر رو در پیش بگیرن. اصغر دو کله دیگه اصغر دو کله نبود، اصغر از اون روز به بعد برای اون محل اصغر هاشیموتوی کبیر بود.اصغر واسه اون محل یک میراث بزرگ به جا گذاشت، اونم اینکه به همه فهموند که یاکوزا و هاشیموتو سراغ پولدارا نمیرن، سراغ ضعیفا میرن تا با ضعیف کشی قدرت بگیرن و رعب و وحشت ایجاد کنن. ضعیفا هم اینو باید بپذیرن و از همون اول همیشه آماده وایسن وسط رینگ ، بااینکه مطمنا تهش ناک اوت میشن؛ اما باید بازم تا تهش برن... نه اینکه بخوان ادای قوی هارو درارن، نه.... ضعیف و بدبختا اصلا اصلا حق انتخاب ندارن آخه ... نویسنده: امیرعلی مهاجریگوینده: حسین سلیمیمشاور و طراح پوستر: فریما رئوفیتهیه و تولید توسط استودیو نووُپخش اختصاصی از رادیو تاسیانتابستان1404 / تهران -
ُسقوط 19.07.2025 15минسقوط ما عین دوتا چتربازیم... دوتا آدم که از اون بالا، از لب بوم دنیا، خودمونو پرت کردیم پایین تا یه سقوط آزاد واقعی رو تجربه کنیم... نه واسه هیجان، نه واسه فرار، فقط واسه لمس لحظهای که توش آسمون عقب میره و زمین نزدیک و نزدیکتر میشه، واسه دیدن اینکه وقتی همهچی از دست میره، چی دستمون میمونه.ما دوتاییم، وسط این آسمون بیمرز، توی یه خلأ معلق، که هوا از شدت سکوتش در گوشمون فریاد میزنه... و تو، همونجا، وسط اون طوفان بیصدا، پیدام میکنی. نه با صدا، نه با فریاد، فقط با یه نگاه که میفهمم تو هم پریدی... تو هم بیچتر پریدی...و همونجا، دستم رو میگیری.بصورت رسمی از تمامی پلتفرمهای رسمی #پادکست منتشر شد.🎧در شنوتو آنلاین گوش کنید 👇👇👇https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo🎧در کست باکس آنلاین -
ردپا 04.07.2025 48мин🎧 اپیزود جدید منتشر شد: ردپا یه جاهایی از زندگی هست که ردِ بعضی خاطرهها هیچوقت پاک نمیشه. جاهایی که زمان جلو رفته، اما ما هنوز همونجاییم... تو خندهای که دیگه نمیاد، تو بویی که فقط یهبار پیچید، تو حرفی که کاش زده میشد. تو این اپیزود، از آدمها پرسیدم: کجای خاطرات گذشته گیر کردی؟ و اونا با صداشون جواب دادن... 🎙 گوش بده به «ردپا» — جایی که گذشته هنوز داره نفس میکشه.✏️ایده پرداز و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری🎙گویندگان این اپیزود: پدرام شهرآبادی -رضا جعفرپور-رضا کریمیان-فرید حاجی-علی ولیانی-پارسا فلسفی-کیوان حسنی-محمدرضا اکرادی- مصطفی اسلامی- امیر زبرجد - امیرعلی مهاجری 🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی🎛میکس و مسترینگ توسط محمدرضا اکرادی ✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیانتولید این اپیزود با حمایت شنوتوبا تشکر از مهدیس غفاری خواه، عضو اتاق فکر رادیو تاسیان -
مجموعه نامههای اینمن به ناتالیا | فصل آخر 25.06.2025 5минفصل ششم مجموعه نامههای اینمن به ناتالیا بصورت رسمی از تمامی پلتفرم های رسمی پادکست منتشر شد...من معامله را بین دو شیطان باخته بودم. تمام سالهایی که از زندگی سیاهی به دنیای تاریکتری پا گذاشتم تنها امید ادامه زندگیام اینمنی بود که هنوز برای داشتنم میجنگید. من نیاز به یک قهرمانی داشتم تا بلکه روزی نجاتم دهد بیآنکه خودم برای رهایی از آن بردگی و اسارت کوچکترین تلاشی انجام دهم.🎧در شنوتو آنلاین گوش کنید 👇👇👇https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo🎧در کست باکس آنلاین گوش کنید👇👇👇https://castbox.fm/va/2810504✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گویندگان: ندا کریمی🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیانتولید این اپیزود با حمایت شنوتو@tasiancast -
مجموعه نامههای اینمن به ناتالیا - فصل پنجم 05.06.2025 11минمن آموختم. آموختم به تنهای برای خویشتنم کافی بوده و عشق را نباید از انسان دیگری طلب کنم. همینکه بتوانم ذات عشق را در وجود خویشتن پیدا کنم؛ یعنی رهایی از تمام رنجهایی که بهخاطر تو به آن دچار گشته بودم. بهراستیکه آدمی چنان جذب اتفاقات بیرونی میشود که از بزرگترین ثروت دنیا یعنی درون خودش غافل میماند. من عظمت تنهاییام را یافته و تمامقد آن را به آغوش کشیدم. هرچه بیشتر این غار تاریک و بزرگ را میکاویدم کورسوی های نور بیشتری میافتم و این عجیب نیست؟ عجیب نیست که انسانی در تاریکی محض به نور وجودی دست پیدا کند؟ میدانم شاید باورش برای تو سخت باشد و یا حتی نخواهی بپذیری که دیگر اینمن عاشقی برای تو جانش را ندهد و یا تو حتی نتوانی برای ارضای حال روحی خویشتن او را هر بار با نادیدهگرفتنت بیش از بیش مجنون سازی. تو بهانه بودی، بهانه زندگی برای تعلیم من. برای پیبردن به آنکه نباید با مصیبتها جنگید، نباید برای آرامکردن رنجها تقلا کرد؛ چراکه تنها دوای آن پذیرفتن و پیداکردن نشانههایی است تا پیغام حوادث را درک نماییم. ✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گویندگان: علی ولیانی / ندا کریمی🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان -
مجموعه نامههای اینمن به ناتالیا-فصل چهارم 25.05.2025 17минمدتهاست که مینویسم، قلم را به زورِ دیکتاتورِ درون - که خود نیز مهرهای است بازیچه از مافیایِ ذهن مریضم - روی ورقهای کاهیِ سالخورده با ناجوانمردیِ هرچه بیشتر به بازی میگیرم. آری، آرام تر میشوم. مدتهاست که به اینگونه ارضا شدن تن دادهام.هنگامیکه احساسِ طغیان و شورشی به من دست میدهد همانند جوانِ درماندهای که در سردترین شبهای سرد مسکو به دنبال بطریِ ویسکی ناب فنلاندی برای گرم شدن میگردد، من نیز به دنبال قلمی میگردم و با یافتن آنچنان گرم میشوم که جهنمی از آن خلق میکنم.میدانی، این روزها افرادی را میبینم که سحرگاه با ماسکهایی زیبا و شبیه به انسان به خلوتِ خیابانها پا میگذارند و شبها به آشامیدن خونِ حیوانی .....✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گویندگان: علی ولیانی / ندا کریمی🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان📻پخش اختصاصی از ر -
مجموعه نامههای اینمن به ناتالیا-فصل سوم 11.05.2025 12минدر ابتدای جوانی فکر میکردم ترسناکترین اتفاق زندگی میتواند قحطی و گرسنگی باشد. در گذر اندک عمر ترسناکترین اتفاق زندگی را تنها ماندن یافتم و با تجربه حضور در جنگی که بر سر دوراهی بین نجات جان خود و گرفتن جان دیگری خودخواهانه زندگی خویشتن را انتخاب کردم دریافتم در این دنیا، ‘سیاه’ رنگی است یکه تاز بر هر بوم نقاشی که راه فراری برای هیچ نقاشی باقی نمیگذارد.اما این پایان ماجرا نیست. ناتالیای من، آیا میدانی چه رنگی میتواند حتی تیره تر از رنگ سیاه دست زبردست ترین نقاشهای عصر رنسانس را نیز به کام ترس خود فرو کشد؟✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گویندگان: علی ولیانی / ندا کریمی🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیانتولید این اپیزود با حمایت شنوتو -
مجموعه نامههای اینمن به ناتالیا-فصل دوم 30.04.2025 12минآه ناتالیای من، چه میدانستیم روزی خواهد آمد که زمین همان زمین باشد، لحظه همان لحظه باشد اما اینبار خالی از ما و خاطرات؟آرزو میکنم زمان برگردد تا ثانیه ثانیههای آن روزهای شیرین را به اسارت بگیرم و اجازه ندهم که تبدیل به حسرت این روزهای تلخ آینده شوند.ناتالیای من چه میشود تا باری دیگر زیر آن درخت کهنسال سیبی را به تو هدیه بدهم و تو اینبار آن را نزد خود نگه داری؟ هر دو به آسمانها خیره شویم، من به چهرهات نگاه کنم و اینبار بگذارم چشمانت من را در جریان سیال زندگی غرق کنند و موهایت که با نسیم تابستان در هوا به رقص درآمده سایهی وجودی من گردند.با یکدیگر غرق چمنزارهایی شویم که از شادی به رقص آمدهاند و به گذشتن دهقانی در دوردستها خیره شویم و تنها نزاع ما نیز انتخاب نام فرزندان آیندهمان باشد.آه ناتالیای عزیزم دشت همان دشت است، درخت همان درخت، روز همان روز اما بی من، بی تو و عاری از خاطرات.... ✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گویندگان: علی ولیانی / ندا کریمی🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیانتولید این اپیزود با حمایت شنوتو