شعر با صدای شاعر
Schahrouz Kabiri
0
این پادکست به شعر معاصر و ادبیات ایران میپردازد و شعرها را با دکلمه و صدای شاعر ارائه میکند. شنوندگان در آن样本هایی از غزل، ترانه، شعر نو و شعرخوانی را میشنوند. بخشی از محتوا به شاعران شناختهشدهٔ ایرانی مانند هوشنگ ابتهاج، احمد شاملو، براهنی و شهریار اختصاص دارد. برای دسترسی به شعرهای بیشتر و دانلود، به تلگرام پادکست ارجاع داده میشود.
Episodes
-
بیژن الهی | آزادی و تو 23.10.2026 2m▨ شعر: آزادی و تو - بخش اول شعر▨ شاعر: بیژن الهی▨ با صدای: شهروز▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــــــــبه تصویر درختیکه در حوضزیر یخ زندانیستچه بگویم؟من تنها سقف مطمئنم راپنداشته بودم خورشید استکه چتر سرگیجهام راهمچنان که فرو نشستن فوارههااز ارتفاع گیج پیشانیام میکاهد –در حریق باز میکند؛اما بر خورشید همبرف نشست.چه بگویم به آوای دور شدن کشتیهاکه کالاشان جز آب نیست– آبی که میخاست باران باشد –و بادبانهاشان راخدای تمام خداحافظیهابا کبوتران از شانهی خود رم دادهست؟▨بیژن الهی از کتاب شعر «جوانیها»، انتشارات بیدگل، صفحهی ۱۱۱───────♪ ───────بیژن الهی جز شاعرانی است که متاسفانه هیچ قطعه ای با صدای خودش در دست نیست. از سویی جایگاه مهم او در شعر مدرن ایران، غیرقابلانکار است. به همین دلیل بر آن شدم تا تعدادی از آثار این شاعر را با صدای خودم اجرا کنم، تا جای او و شعرهایش، در بین شاعران معاصر خالی نماند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. -
نیما یوشیج | در فروبند 20.10.2026 3m▨ نام شعر: در فروبند▨ شاعر: نیما یوشیج▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــــدر فروبند که با من دیگررغبتی نیست به دیدار کسی؛فکر کاین خانه چه وقت آبادانبود بازیچهی دست هوسی.هوسی آمد و خشتی بنهادطعنهیی لیک به بیسامانی،دیدمش، راه از او جستم و گفت:بعد از اینت شب و این ویرانی.گفتم: آن وعده که با لعل لبت؟گفت: تصویر سرابی بود آن.گفتم: آن پیکر دیوار بلند؟گفت: اشارت ز خرابی بود آن.گفتم: آن نقطه که انگیخته دود؟گفت: آتش زدهی سوختهای ست،استخوانبندی بام و در اومرگ را لذت اندوختهایست.گفتمش: خنده نبندد پس از اینآفتابی، نه چراغی با من.گفت: آن به که بپوشی از شرمچهرهی خویش به دست دامن.دست غمناکان -گفتم- امااز پس در به زمین میساید.-خنده آورد لبش- گفت: ولیکهولی استاده به ره میپاید.میدرخشد گر افق، اهرمنیستنیمسوزیش به کف دود اندود.مرد آن در که امیدش بگشادبا بیابان هلاکش ره بود. جاده خالیست، فسردهست امرودهرچه میپژمرد از رنج دراز.مرده هر بانگی در این ویرانهمچو کز سوی بیابان آواز.وز پس خفتن هر گل، نرگسروی میپوشد در نقشهی خار.در فروبند دگر هیچکسی،نیستش باکس رای دیدار.▨نیما یوشیجفروردین ماه ۱۳۲۷ـــــــــــــــــــــــــنشانهگذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادلهبرانگیز بوده است. نشانهگذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است. اگرجه خوانش شاملو در برخی واژگان و جزییات، با این متن تفاوت دارد. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. -
مشفق کاشانی | نمیدانم کیم 17.10.2026 2m▨ نام شعر: نمیدانم کیم▨ شاعر: مشفق کاشانی▨ با صدای: مشفق کاشانی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــچون حبابی خانه بر دوشم، نمیدانم کیمخالی از دریاست آغوشم، نمیدانم کیامدود ِشمع ِکُشتهام، در انجمن پیچیدهامدر عزای خود سیهپوشم نمیدانم کیمتا پیام از گوهر ِخود گیرم از گرداب وحیپای تا سر چون صدف گوشم نمیدانم کیمسایبان ِسایهی کمرنگ خود گم کردهامیاد ِاز خاطر فراموشم، نمیدانم کیممرغ ِآتشبال ِ پر افشانده بر خاکسرتمخشم ِآتشگاه ِخاموشم، نمیدانم کیمداغ هرجا گُل کند باغِ شقایق میشودبر سَر ِهر داغ میجوشم، نمیدانم کیمسر به صحرا میگذارم تا شهیدستان ِ دوستنای ِ چوپان، بانگ ِچاووشم،، نمیدانم کیمزان می ِباقی که ساقی ریخت در پیمانهامطاقت از دل شد، ز سر هوشم، نمیدانم کیمگاه تبریزم کند افسون به شعر ِشهریارگاه با افسانه در یوشم، نمیدانم کیمرازی از عین القضاتم، رمزی از شکوی الغریبخانی از خون ِ سیاووشم، نمیدانم کیم▨عباس کیمنش مشهور به مشفق کاشانی متخلص به مشفق Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. -
یدالله رویایی | میوههای ملال 14.10.2026 3m▨ نام شعر: میوههای ملال▨ شاعر: یدالله رویایی▨ با صدای: یدالله رویایی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــتو میگریزی و من، در غبار رویاهاهزار پنجره را بیشُکوه میبندمبه باغ سبزِ نوید تو میسپارم خویشهزار وسوسه را در ستوه میبندمتو میگریزی و پیوند روزهای درازمرا چو قافلهٔ سنگ و سرب میگذرددرنگِ لحظهٔ سنگینِ انتظار، چو کوهبه چشمِ خستهٔ من، پای درد میفشردتو میگریزی چونان که آب از سر سنگز سنگِ لال نخیزد نه شِکوه، نه فریادتو میگریزی چونان که از درخت، نسیمدرختِ بسته نداند گریختن با بادتو میگریزی و با من نمیگریزی، لیکغمِ گریز تو بالِ شکیب میشکندچو از نیامدنت بیم میکنم، با مننگاهِ سبز تو نقش فریب میشکندبیا که جلوهٔ بیدارِ هر چه تنهاییستبه نوشخندِ گوارای مهر، خواب کنیمبه رویِ تشنگیِ بیگناهِ لبهامانهزار بوسهٔ نشکفته را خراب کنیمتو میگریزی اما -دریغ! میماندخیال خستهٔ شبها و میوههای ملالاگر درست بگویم، نمیتوانم بازبه دست حوصله بسپارم آرزوی وصال▨یدالله رویاییشعر «میوههای ملال» از مجموعه شعر از دوستت دارمشامل شعرهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۷چاپ اول: ۱۳۴۷ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. -
عالمتاج قائم مقامی | پیام به ناآمدگان | صدای مریم کوشا 10.10.2026 6m▨ نام شعر: پیام به نا آمدگان▨ شاعر: عالمتاج قائم مقامی▨ با صدای: مریم کوشا▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________۱ای به دنیای ما نیامدگان!گر نمیآمدید، خوشتر بودخاصه آنرا که در کتاب ازلسرنوشتی به نام مادر بودکاش این دسته در مشیمهٔ ماممانده بودی اگر میسر بودتا که خالی شدی ز شرِ بشراین زمین، کش نه شور و نه شر بود.* * *تو نمیآمدی، درین شک نیست،اختیارت به دست خویش ار بودبسته شد نطفه بی ارادهٔ توکه مشیت بر آن مقرر بودنه به دلخواه در رحم رفتیکه در آن ره، پدرت رهبر بودنه برون آمدی از آن به مرادکهت برون آمدن مقدر بود.کاش بالای فکر سرکش منبا تقاضای عصر همبر بودیا که مغزی چنانکه هست مرادر سر مرد نفسپرور بودیا درین سر، به جای مغزِ فهیممغز خر بود، مغز اَستر بودور مجسم نمیشدی، باریآرزوی دلم مصور بود* * *هله ای در جهان نیامدگان!هستی ما ز مرگ بدتر بودرنج ما را اگر نوشتندیمثنوی را هزار دفتر بودمرگ در کام ما ز تلخی عمردلنشینتر ز شهد و شکّر بودکار ما بود در کف دو خداکان یکی اکبر، این یک اصغر بودآن خدا بر فلک که یزدان استاین خدا بر زمین که شوهر بود.۲روزگار شما نیامدگانبه امید خدای خوشتر بادخانهٔ عیش ما سیهدل بودکاخ عمر شما منور باد{شاخ آمالتان همیشه بهارنخل امیدتان برآور باد}بر شما دختران آیندهزندگی جمله نور و شکّر باداز سرشک غم و نشاط شرابچشمتان خشک و کامتان تر باداختران را اگر اثر باشدروزتان خوش ز سیر اختر باد{آسمان را دگر شود رفتارزندگی را نظان دیگر باد}زن برون آید از اسارت مردور فراتر نشد، برابر بادمن نگویم که همچو ما، آن مردخار در پای و خاک بر سر بادقرنها بوده جنس زن مقهورقرنها جنس زن مظفر باد* * *▨عالمتاج قائممقامیمتخلص به ژالهاز کتاب دیوان عالمتاج قائممقامی (ژاله)، انتشارات ما، ۱۳۷۴: ۱۴۵ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. -
هوشنگ ابتهاج | جمع پراکنده 06.10.2026 2m▨ نام شعر: جمع پراکنده (رحیل)▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــفریاد که از عمرِ جهان هر نفسی رفتدیدیم کز این جمعِ پراکنده کسی رفتشادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگزینگونه بسی آمد و زینگونه بسی رفتآن طفل که چون پیر از این قافله در ماندوان پیر که چون طفل به بانگِ جَرَسی رفتاز پیش و پسِ قافلهی عمر میندیشگه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفتما همچو خسی بر سر دریای وجودیمدریاست؛ چه سنجد که بر این موج خسی رفترفتی و فراموش شدی از دلِ دنیاچون نالهی مرغی که ز یاد قفسی رفترفتی و غم آمد به سر جای تو، ای دادبیدادگری آمد و فریادرسی رفتاین عمر سبکسایهی ما بسته به آهی استدودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. -
نصرت رحمانی | میعاد در لجن 01.10.2026 4m▨ نام شعر: میعاد در لجن▨ شاعر: نصرت رحمانی▨ با صدای: نصرت رحمانی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــرقصیدپر زد، رمیداز سرِ انگشتِ او پرید[سکه]گفتم: خطپروانهی مسینپرواز کردچرخید، چرخیدپرپر زنان چکید؛ کفِ جویِ پُر لجن.تابید، سوخت فضا را نگاههابر هم رسیددر هم خزیددر سینه عشقهای سوخته فریاد میکشید:ـ ای یأس، ای امید!آسیمهسر بهسوی «سکه» تاختیماز مرز هست و نیستتا جوی پُر لجنبا هم شتافتیمآنگه نگاه را به تنِ سکه بافتیم.پروانهٔ مسینآیینهوار! بر پا نشسته بود در پهنهٔ لجن!و هر دو روی آنخط بودخطی بهسوی پوچ، خطی به مرز هیچاندوه لِرد بستدر قلبوارهاشو خنده را شیار لبانش مکید و گفت:پس… آه، نقش شیر!؟رویید اشکخاموش گشت.گفتم:کُنام شیر لجنزار نیست، نیست!خط است و خالگذرگاهِ کرمهااینجا نه کشتگاه عشق و غرور استمیعادگاه زشتی و پستیست.از هم گریختیمبر خط سرنوشتخونآبه ریختیم.ما هر دو باختیمما هر دو باختیم.▨نصرت رحمانیاز دفتر شعر »میعاد در لجن»منتشر شده به سال ۱۳۳۵ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. -
شهریار | ای وای مادرم | دکلمه ساعد باقری 28.09.2026 11m▨ نام شعر: ای وای مادرم▨ شاعر: شهریار▨ با صدای: ساعد باقری▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــتذکر: نسخههای دیگری از شعر موجود است که طولانیتر است، اما متن شعر ارایه شده در اینجا منطبق بر نسخهی خوانش شده توسط استاد ساعد باقری است.ــــــــــــــــــ۱آهسته باز از بغل پلّهها گذشتدر فکرِ آش و سبزی بیمار خویش بودامّا گرفته دور و برش هالهای سیاهاو مرده است و باز پرستارِ حال ماستدر زندگیّ ما همه جا وول می خوردهر کنجِ خانه صحنهای از داستان اوستدر ختم خویش هم به سرِ کارِ خویش بودبیچاره مادرم۲هر روز میگذشت از این زیرپلّههاآهسته تا به هم نزند خوابِ نازِ منامروز هم گذشتدر باز و بسته شدبا پشت خم از این بغلِ کوچه میرودچادرنماز فلفلی انداخته به سرکفشِ چروکخورده و جورابِ وصلهداراو فکر بچّههاستهر جا شده هویج هم امروز میخردبیچاره پیرزن، همه برف است کوچهها۵انصاف میدهم که پدر رادمرد بودبا آن همه درآمد سرشارش از حلالروزی که مُرد روزی یک سال خود نداشتامّا قطارهای پُر از زاد آخرتوز پی هنوز قافله های دعای خیراین مادر از چنان پدری یادگار بودتنها نه مادر من و درماندگان خیلاو یک چراغ روشن ایل و قبیله بودخاموش شد دریغ۶نه، او نمرده، میشنوم من صدای اوبا بچّهها هنوز سر و کلّه میزند؛ناهید، لال شوبیژن، برو کنارکفگیر بیصدادارد برای ناخوشِ خود آش میپزد۷او مُرد و در کنار پدر زیر خاک رفتاقوامش آمدند پیِ سرسلامتییک ختم هم گرفته شد و پُر بدک نبودبسیار تسلیت که به عرضه داشتند؛لطف شما زیادامّا ندای قلب، به گوشم همیشه گفت:این حرفها برای تو مادر نمیشود.۸پس این که بود؟دیشب لحافِ رد شده بر روی من کشیدلیوان آب از بغل من کنار زد،در نصفههای شب.یک خواب سهمناک و پریدم به حال تبنزدیکهای صبحاو باز زیر پای من اینجا نشسته بودآهسته با خدا،راز و نیاز داشتنه، او نمرده است.۱۱او پنج سال کرد پرستاری مریضدر اشک و خون نشست و پسر را نجات دادامّا پسر چه کرد برای تو؟ هیچ، هیچتنها مریضخانه، به اُمّیدِ دیگرانیک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد.۱۲در راه قُم به هرچه گذشتم عبوس بودپیچید کوه و فحش به من داد و دور شدصحرا همه خطوط کج و کوله و سیاهطومار سرنوشت و خبرهای سهمگیندریاچه هم به حال من از دور می گریستتنها طواف دور ضریح و یکی نمازیک اشک هم به سورهی یاسین من چکیدمادر به خاک رفت.۱۴آینده بود و قصّه ی بی مادریّ منناگاه ضجّهای که به هم زد سکوت مرگمن میدویدم از وسط قبرها بروناو بود و سر به ناله برآورده از مغاکخود را به ضعف از پی من باز میکشیددیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاهخود را به هم فشرده خزیدم میان جمعترسان ز پشت شیشهی در آخرین نگاهباز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاشچشمان نیمهباز:از من مشو جدا.۱۵میآمدم و کلّهی من گیج و منگ بودانگار جیوه در دل من آب میکنندپیچیده صحنههای زمین و زمان به همخاموش و خوفناک همه میگریختندمیگشت آسمان که بکوبد به مغز مندنیا به پیش چشم گنهکارِ من سیاهوز هر شکاف و رخنهی ماشین غریو بادیک نالهی ضعیف هم از پی دوان دوانمیآمد و به مغر من آهسته میخلید:تنها شدی پسر.۱۶باز آمدم به خانه چه حالی! نگفتنیدیدم نشسته مثل همیشه کنار حوضپیراهن پلید مرا باز شسته بودانگار خنده کرد ولی دلشکسته بود:بردی مرا به خاک سپردیّ و آمدی؟تنها نمیگذارمت ای بینوا پسر!میخواستم به خنده درآیم ز اشتباهامّا خیال بودای وای مادرم▨سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. -
مومن قناعت | آبشار 25.09.2026 4m▨ نام شعر: آبشار▨ شاعر: مومن قناعت▨ با صدای: لایق شیرعلی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــای آبشار!آیينهی بیغبارِ منیارِ زمان کودکی بیقرار مناز روزهای رفته تویی یادگار منآهنگهای رفته را تکرار میکنییاد به خواب رفته را بیدار میکنیراز مرا به لفظ خود اظهار میکنیداری به یاد لحظهای آن خوبمنظریکآمد به آب صبحدم، آن کرته پرپریپای برهنه روی گل، آن چوجهی پریموی سیاه بر قد موزون، چو آبشارچشمی چو چشمهی صفا، رویی چو نوبهارقدی به مثل شرشره، لرزان و بیغبارگلخنده میزد و گلِ در آب میفکندطفلی به آب، گوهر نایاب میفکندسوزی به جانِ بچهی بیتاب میفکندمی رفت رنگ و رونق گلزار میشکستمیآمد و ز آمدش خمار میشکستلبتشنگیِ تشنهی دیدار میشکستآن دخترک که بود مرا؟بلکه خواهرمیا در بهارِ نورسی، او بود دلبرمیا چون کبوتر سفید، او بود همپرمهرکس که بود، او مرا از جان عزیز بودجانم ز جانِ شربتِ او، ریز ریز بودروزی که چون دو ساحلِ دریا جدا شدیمدریا صدا نموده و ما بیصدا شدیمدر تارهای شرشره هر دو نوا شدیمآن لحظههای بیبدل، گویی به خواب رفتعمر عزیز بچگی، مانند آب رفتچون کبکِ ... آمد و لیکن شتاب رفتای آبشارباز بیا در کنار منبنواز آن ترانه را چون یادگار منباری نمای صورت آن نوبهار من▨پی نوشت:کَرته: در لغتنامهی دهخدا آمده که به معنی پیراهن استشرشره: در لغتنامهی دهخدا آمده؛ آبشار کوچک و کم آب یا جایی است که رشتهٔ باریکی از آب از فاصلهٔ نسبةً زیاد به پایین ریزد خواه در هنگام ریزش از روی سنگ و بستری سراشیب و تقریباً عمودی سرازیر شود، یا این فاصله را در میان فضا طی کند. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. -
اردلان سرفراز | پرسش | با صدای شاعر 21.09.2026 4m▨ نام شعر (ترانه): پرسش (غایب ِ همیشه حاضر)▨ شاعر: اردلان سرفراز▨ با صدای: اردلان سرفراز▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــتو بزرگترین سوالیکه تا امروز بیجوابهنه تو بيداری، نه تو خوابنه تو قصه و کتابهبرای دونستن ِ توهمهی دنيا رو گشتماز ميون ِ آتش و بادخشکی و دريا گذشتمآسمون شولای خواب وفرشِ من خاکِ زمین بودمرهم زخمای پاهامهفتا کفش آهنین بودتو رو پرسيدم و خواستماز همه عالم و آدمبیجواب اومدم اماحالا از خودت ميپرسم؛تو رو بايد از کدوم شباز کدوم ستاره پرسيداز کدوم فال و کدوم شعرپرسيد و دوباره پرسيدتو رو بايد از کدوم گلاز کدوم گلخونه بویيدتو رو بايد با کدوم اسباز کدوم قبيله دزديدغايب ِ هميشه حاضرتو رو بايد از کی پرسيدتو و باید از چی پرسیداز ته ِدرهی ظلمتيا نوک ِ قلهی خورشيداونور ِاينجا و اونجااونور ِامروز و فرداعمق ِ روح ِ آبی آبته ِ ذهن ِ سبز ِ صحرامثل زندگی مث ِ عشقتو هميشه جاری هستیتو صراحت طلوع وذات ِ هر بيداری هستیمثل خورشيد مثل درياروشنی و با صراحتتو صميميت ِ آبیواسه شستن جراحتغايب ِ هميشه حاضرتو رو بايد از کی پرسيداز ته درهی ظلمتيا نوکِ قلهی خورشيدتو رو از صدای قلبملحظهبهلحظه شنيدمتو رو حس کردم تو نبضممن تو رو نفس کشيدممثل حس کردن گرمايا حضور ِ يه صدايیبه تو اما نرسيدمندونستم تو کجاییتو رو بايد از کی پرسيدتو رو بايد با چي سنجيدتو رو حس میکنم اماکاشکی چشمام تو رو میديدغايب ِ هميشه حاضرکاشکی چشمام تو رو میديد▨شاعر: اردلان سرفرازآهنگساز: فرید زلاندتنظیم کننده: آندرانیکخواننده: گوگوش Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. -
فخرالدین مزراعی | شرمنده ز عمر | صدای علیاکبر یاغیتبار 18.09.2026 4m▨ نام شعر: شرمنده ز عمر▨ شاعر: فخرالدین مزارعی▨ با صدای: علیاکبر یاغیتبار____________نیست آسان به چنین ورطه دوامآوردنتوسنِ معرکه در زیر لگام آوردنبام را بردن در لعنت و دشنام به شامشام، پردغدغه در بیم به بام آوردنشیرِ نر بودن و در جلدِ خر ماده شدنتن به بیغیرتیِ خاصِ عوام آوردنعصب کوفته را داده به تاراجِ غضبآنچنانترکُنِ شورنده بهجامآوردندر گریز از خود و از خیل امیرانِ کلامرو به همصحبتیِ شُربِ مدام آوردنزنبهمزدی بشد افسانه و، اکنون هنر استمزهی باده برِ فاسقِ مام آوردنصبح بیرونزدن از خانه چُنان ببر و به شامخونچکان لاشهی زخمین به کنام آوردنخوک را گر به لطافت بتوان شبپره کردپختگی را نتوان در دلِ خام آوردنخلق را دیدن در قیدِ قعودی جاویدلیک در قافیه ترسان ز قیام آوردنتیغ بر نای و هراسان سرِ تسلیم فرودبه رجزخوانیِ هر تخم حرام آوردننتوانستن بیوسوسهی هول و هراسبه شب از اینهمه، یک روز تمام آوردنترس را دادن در قعرِ رگ و ریشه رسوبخوف با مایهی تمکین به قوام آوردنروز و شب بر سر این فاجعه شرمنده ز عمرمهر و مه را به تماشا لب بام آوردننه کرامات، قرمساقی و بیغیرتی استاینهمه دیدن و اینگونه دوام آوردنآبروریزی ارباب سخن دیدن و سختخاک بر فرقِ امیرانِ کلام آوردن▨فخرالدین مزارعی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. -
مهدی حمیدی شیرازی | ایران چه میگوید؟ 15.09.2026 9m▨ نام شعر: ایران چه میگوید▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــمیکشندم از دو جانب این به سویی آن به سوییمُفتیان عقدم به شویی بسته، قاضیها به شوییاین گرفته گیسویم، آن یک گریبانم، خدایاهر دو گویندم گُلی، گل را نباشد پشت و روییای خدا، ای آسمان، ای آسمانها، ای خدایان!همنشینِ سنگ خارا کی شود، کی شد، سبویی؟من هنوز از طاقِ بستان دارم از عدلی نشانیمن هنوز از تختِ جم دارم ز فرّی گفت و گوییداشتم مُلکی که میپیمود خورشیدش به روزییعنی از سوییش پیدا میشد و پنهان به سوییاز حلب تا کاشغر بر خاتمم حرفِ نگینیآب و جاهِ سنجرم از بحرِ بیپایاب جوییدید این خورشید و میداند که روی این زمینهااز اسیران جهان بشنید روزی های و هوییدید این خورشید و میداند که شاهان جهان رابوسه بر درگاه من میبود سنگین آرزوییبیگمان زآن رفتگان اکنون کسی گر باز گردداشکریزان گوید ای ایران! تو ایرانی؟ تو اویی؟من دیاری بودم از فرخندگی رشک بهشتی!من زمینی بودم از خوبی چو رخسار نکوییسر به سر نخجیرگاهی از پیِ نخجیرگاهی!جا به جا لغزنده جویی از بَرِ لغزنده جویی!آنک آنجا بود، کانجا کرد پرویزی شکاری!اینک اینجا بود، کاینجا شانه زد شیرین به مویی!خود همینجا بود؛ کاینجا تاخت بهرامی به گوریپای آهویی ز پیکان دوخت بر پشت سروئی!(1)بوسه زد بر سمّ ِ اسبِ شاه، اینجا پادشاهیضبط کرد این نقش را کوهی و تصدیقِ عدویی!خم شد اینجا پشت قیصر تا ببوسد سمّ ِ اسبی!خرد شد آنجا سپاهی، ملّتِ پرخاشجویی!بود در هرگوشهای چون بیشه شیری، نامداری!بود در هر دامنی چون کوهببری، تندخویی!تازه میشد جانشان چون گل ز باد نوبهارانباد اگر میبردشان از جنگ و از پیکار سویی!باجها بگرفتهام هر سال، از هر پایتختیخسرویها کردهام هر روز، بر هر شهر و کویی!بودهام یک روز اندر پهنهی گیتی سواریملکها غلتیده اندر خمّ چوگانم چو گوییزاستخوان نامداران جهان پر گشته خاکمتکهی پر استخوان کی رفته پایین از گلویی؟!من عروس سنجرم، من دختر نوشیروانممن زن بیگانه گردم؟ با چه عشقی؟ با چه رویی؟!دل به امّیدِ وصال من کسی خرم نداردجز کسی کاو را سری بیمغز باشد؛ چون کدویی!تازه دامادانِ گیتی، غافل از این داوریهامیکشندم از دو جانب، این به سویی، آن به سویی!▨"دکتر مهدی حمیدی شیرازی"به سال ۱۳۲۴برگرفته از کتاب فنون شعر و کالبدهای پولادین آنــــــــ(1):سرو: به معنی شاخ و این بیت اشاره به مهارت در تیراندازی بهرام است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. -
کارو (کاراپت دردریان) | بر سنگ مزار 12.09.2026 5m▨ نام شعر: بر سنگ مزار (الا ای رهگذر)▨ شاعر: کارو▨ با صدای: کارو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــاَلا ای رهگذر! منگر چنين بيگانه بر گورمچه میخواهی؟ چه میجويی در اين كاشانهی عورم؟چهسان گويم؟ چهسان گريَم حديث قلب رنجورم؟از اين خوابيدنِ در زير سنگ و خاک و خون خوردننمیدانی، چه میدانی كه آخر چيست منظورم؟تن من لاشهی فقر است و من زندانیِ زورمكجا میخواستم مردن!؟ حقيقت كرد مجبورمچه شبها تا سحر عريان، به سوزِ فقر لرزيدمچه ساعتها كه سرگردان، به ساز مرگ رقصيدماز اين دورانِ آفتزا، چه آفتها كه من ديدمسكوت زجر بود و درد بود و ماتمِ زندانهر آن باری كه من از شاخسارِ زندگی چيدمفتادم در شب ظلمت، به قعر خاك، پوسيدمز بس كه با لب محنت، زمينِ فقر بوسيدمكنون كز خاك غم پُر گشته اين صد پاره دامانمچه میپرسی كه چون مردم؟ چهسان پاشيده شد جانم؟چرا بيهوده اين افسانههای كهنه بر خوانم؟ببين پايان كارم را و بستان دادم از دهریكه خونِ ديده، آبم كرد و خاکِ مردهها، نانمهمان دهری كه با پستی به سندان كوفت دندانمبه جرم آنکه انسان بودم و میگفتم انسانمستم خونم بنوشيد و بكوبيدم به بدمستیوجودم حرف بیجايی شد اندر مكتب هستیشكست و خرد شد، افسانه شد، روزم به صد پستیكنون ای رهگذر! در قلبِ اين سرمای سرگردانبرای خدمتی ناچیز کن آزاد اگر هستی؛به جای گريه، بر قبرم بكن با خونِ دل، دستیكه: تنها قسمتش زنجير بود از عالم هستینه غمخواری، نه دلداری، نه كس بودم در اين دنيا{در عمق سينه زحمت، نفس بودم در اين دني}همه بازيچه پول و هوس بودم در اين دنيا{پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در اين دنيا}به شب های سكوت كاروان تيرهبختیهاسراپا نغمهی عصيان، جرس بودم در اين دنيابه فرمانِ حقيقت رفتم اندر قبر، با شادیكه تا بيرون كشم از قعرِ ظلمت، نعشِ آزادی!▨ کاراپت دردریان (متخلص به کارو)ــــــــــــــــپینوشت اول: در نسخهی چاپ شده، چند سطر اضافهتر از خوانش شاعر وجود دارد که در اینجا داخل آکولاد {} آمده است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. -
بکتاش آبتین | فرشته خانم 10.09.2026 6m▨ نام شعر: فرشته خانم▨ شاعر: بکتاش آبتین▨ با صدای: بکتاش ابتین♬ از آلبوم: او یک فرشته بود♬ پالایش و تنظیم از بنده نیستــــــــــــــــجورابهای دخترم را بخیه میزنمزنم!گاهی عروسکمگاهی چند روزپیراهن چرکم که چسبیدهام به تنم!عصبانیام شبیه رگهای گردن مادرمو میلرزم شبیه هقهق شانههای دخترم!میرقصمدر آینه میرقصم با خودمبا اولین عشقم که نیستو خاطرهها گریه میکنند در دامنم!هزاردستانمبا یک دست کیف دخترم هستم غذای سوختهامبا یک دست جاروبرقیامو اگر برق نباشدتاریک است که پاهای بسیاری در من روشن میشود!جاروگرم! هزارپایم! خدا میداند که چه جانوری هستم! [جاروگرم! هزارپایم! خدا میداند چه جانوری هستم!]اما نگو که کثیفم که نیستمکه اگر پیراهن خونی به تن دارمکسی را جز خودم نکشتهامو نگو کثیفم که نیستم اما لخت میگویمهمیشه در من آشغالهاییبا اتومبیلهای تمیز دور زدهاند!بوقم اتومبیلم سرهای برگشته بر منمنم!صندلیام! برای هر پیشنهادی پایهام!خیالت تخت از راه که برسم تختم!درد نمیفهمم به قول تو بدبختم!بر صورتم سیلی، تنها صداست که میماندجای زخم بر پیراهنم!و دکمههایم همه پاره استصبورم شبیه دختر اعرابزنده به گورم!و قافیهها همگی مثل من هرزهاند!صدای آه خودش را در من کش میدهدو چه میدانم که تو از من چه میدانیکه کفشهای پاشنهبلندمبر پلهها چرا جیغ میکشند؟ چرا؟....]بر پلهها چرا جیغ میکشد؟ چرا؟....]گاهی لحظات امامزادهای در من است!وقتی گریه میکنم چادر نمازم! مادرم هستمبه تو تهمت میزنم پدرم هستم!و چند مشت توی دهانم...کلید میشود دندانهای مادرم بر قفل دنیاکه بر لولای تنم جز دربهدری نمیچرخید خاک بر سرمسنگ قبرم!همیشه در شیون زندگی دارمو هر روزانگشتهای مردی فاتحفاتحه میخواند بر تنم!هر که اشاره میکند منم!هزار اسم دارم هر نامی که میشنوم بر میگردم!مهتابم ستارهام سحرمتا صبح نمیخوابم شبم!و هزار اسم دیگر باز منم!فقط گاهی در شناسنامه و در رویای مادرمفرشتهام!نیستم؟!▨ بکتاش آبتیناز مجموعه شعر «در میمونِ خودم پدربزرگم» Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. -
اسماعیل خویی | رباعیات | بخش اول 08.09.2026 4m▨ نام شعر: منتخبی از رباعیات خویی - بخش اول▨ شاعر: اسماعیل خویی▨ با صدای: اسماعیل خویی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــدو بیتیهایی که در این بخش میشنوید، عمدتا به افتخار مهدی اخوان ثالث (م.امید) و دیدن دوبارهی او سروده شده است.ــــــــــــــــــــــــگفت آزادی، گفتمش میرِ من استگفتا شادی، گفتم اکسیرِ من استگفت آینده، گفتم آنک پسرمگفتا که امید، گفتم او پیرِ من است▨ جانپارهی دلنوازی از میهنِ منمیآید و جان فزاید اندر تنِ منمیآید و من چنان به خود میآیمکه انگار به من باز میآید منِ من▨ نهز حشمت و نهز حکمت و نهز جادوی ماکز لطفِ خود است رامِ ما آهوی مانومیدی ما لاف و گزاف است و دروغوقتی که امید خود میآید سوی ما ▨ یک دشت مزار و جانِ غمبارهی منآن میهن من، این منِ آوراهی منبا این همه تا امید باشد، گو باشصد خنجر زخم و دلِ صد پارهی من▨ خورشید اگرچه ناپدید آمده استیک گوشه از آفاق سپید آمده استگوید دل من که: ناامید آمدهآمگویم: دلِ من مگو! امید آمده است!▨ نیمی بیم است زندگی، نیم امیدزاید ز امید بیم و، از بیم امیدور زان که خلاف آمدِ این میجوییبنگر که من آمدم پس از میم امید▨اسماعیل خویی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. -
ابولقاسم حالت | بر لب شطّ العرب 06.09.2026 2m▨ نام شعر: بر لب شطّ العرب▨ شاعر: ابولقاسم حالت▨ با صدای: ابولقاسم حالت▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــهر زمان بر لبِ شطّ العرب افتد گذر منآرد آن منظره یکباره تو را در نظر منبا تو روزی لبِ شط بودم و زان پس به همه شببیتو شطّ دگری میرود از چشمِ ترِ منسحری پیش تو شب کردم و افسوس کزآن پسروزها رفت که بیرویِ تو شب شد سحرِ منشاخ هر نخل بَری داده و من نخلِ امیدم ندهد بَرمگر آندم که تو آیی به برِ منقمر و شمس به شکل تو در آیند به چشممزآن که دانند تو هم شمسِ منی هم قمر منخبرم هست که از خانهی من با خبری توخبرم نیست که بهرِ چه نگیری خبر منرحم اگر بر منِ بیدل نکنی، رحم به خود کنزان که ترسم زَنَد آتش به تو سوزِ جگر من در تو روزی اثری میکند این شعر، ولیکندیگر آن روز نماندهست ز من جز اثر مندولت وصل نیاورده هنوزت به بر منلیک، هجرانِ تو آورده بلاها به سرِ من ▨ابوالقاسم عبداللَّه فردمتخلص به حالتتیر ماه ۱۳۲۷ - آبادان Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. -
شفیعی کدکنی |خونریزی خزان 04.09.2026 2m▨ نام شعر: خونریزیِ خزان▨ شاعر: محمدرضا شفیعی کدکنی▨ با صدای: شهروز▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــچگونه دوست ندارم من این دیاران راکه هر شقایقش آیینهای است یاران راتمامِ هستیِ من در شطِ سَحَر جاریستچو یاد آورم آن روشنیتباران راسپیده آینهگردانِ روحشان بادا!که روشنایِ دگر داد روزگاران رابهارِ زخمیِ این باغ، دلکش است هنوزاگرچه نغمه به لب خشک شد هزاران راقبایِ میرغضب سبز و خنجرش سُرخ استمخور فریبِ دروغ این سیاهکاران رابهوش باش که خونریزیِ خزان کوشدکه روحِ باغ فرامُش کند بهاران را▨ محمدرضا شفیعی کدکنی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. -
مهدی اخوان ثالث | اندوه 02.09.2026 2m▨ نام شعر: اندوه (زیر بارانی که ساعت هاست میبارد)▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــنه چراغِ چشمِ گرگی پیرنه نفسهای غریبِ کاروانی خسته و گمراهمانده دشتِ بیکرانه، خلوت و خاموشزیر بارانی که ساعتهاست میبارددر شبِ دیوانه و غمگینمانده دشتِ بیکران در زیر باران، آه، ساعتهاستهمچنان میبارد این ابر سیاهِ ساکتِ دلگیرنه صدای پای اسب رهزنی تنهانه صفیر باد ولگردینه چراغِ چشمِ گرگی پیر▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به میم امید Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. -
سیمین بهبهانی | آه عشق ورزیدم 30.08.2026 2m▨ نام شعر: آه عشق ورزیدم▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________آه! عشق ورزیدم با چگونه حیوانیدر چگونه کابوسی با چگونه هذیانی:خواب بود و بیداری، اشتیاق و بیزاریدر جدال و آمیزش دستی و گریبانینفرت و محبت بود، انزجار و لذّت بودبا غزال خوشنقشی مرده در بیابانی.وای! حال قی دارم- تا چه شد که در مستیآبِ گند نوشیدم در بلور فنجانی.تاب شعله میشاید تا پلید پالایدتن فکندنم باید در تنور سوزانی.کاش مار میگشتم، پوستوار میهشتممی گریختم از خود با تن درخشانی.آه، نه! که شمشیری زنگ خورده را مانمبا خلاف ممزوجی، از غلاف عریانیمی گریزم اما تن پیش میدود با منتن من است و من از تن خستهای، گریزانی...آه! عشق ورزیدم، سکّه را دو رو دیدم:روی، نقش جبریلی، پشت، شکل شیطانی.▨سیمین بهبهاتی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. -
خسرو گلسرخی | ای سرزمین من 27.08.2026 3m▨ نام شعر: ای سرزمین من▨ شاعر: خسرو گلسرخی▨ با صدای: خسرو گلسرخی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــاین استعمار؛این جامهی سیاه معلق راچگونه پیوندی استبا سرزمین من؟▨آن کس که سوگوار کرد خاک مراآیا شکستدر رفتوآمد ِ حمل ِ این همه تاراج؟▨این سرزمین من چه بیدریغ بودکه سایهی مطبوع خویش رابر شانههای «ذوالکتاف» پهن کردو باغها میان عطش سوختو از شانهها طناب گذر کرد▨این سرزمین من چه بی دریغ بودثقل زمین کجاست؟من در کجای جهان ایستادهام؟با باری ز فریادهای خفته و خونینای سرزمین منمن در کجای جهان ایستادهام؟▨خسرو گلسرخی، این شعر را در آخرین دفاعیهی خود در دادگاه نظامی خوانده که عینا اینجا آمده است. گلسری توسط همین دادگاه محاکمه و بلافاصله اعدام شد Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Popular in
The podcast also appears in the podcast charts of these countries.